دخمل های عزیز روزتون مبااااارک
میشــــه اسـم پاکتو
رو دل خـــــدا نوشت
میشه با تو پر کشید
تــــوی راه سرنوشت
میشـــه با عطـر تنت
تا خــــود خـدا رسید
میشــه چشــم نازتو
رو تن گلهــــا کـشید

میشــــه اسـم پاکتو
رو دل خـــــدا نوشت
میشه با تو پر کشید
تــــوی راه سرنوشت
میشـــه با عطـر تنت
تا خــــود خـدا رسید
میشــه چشــم نازتو
رو تن گلهــــا کـشید

به نام خدای خودم وخودت
سلاااااااااااااااام
خوبین؟
امروز یه کم دلم گرفته،دلم میخواد سر یه نفر غر بزنم،به خاطر اینکه کسی نیس که سرش غر بزنم واسه شما ها غر میزنم...
اینقد بدم میاد کسی بهم مسیج نمیده،اصن با همه آدم های دنیا قهرم.
اینقد بدم میاد از این موبایلم،موبایلی که براش نه مسیج بیاد نه زنگ بخوره به درد لای جرز دیوار میخوره.
اینقد بدم میاد وقتی خودم حی وحاضرم از یکی دیگه حالمو بپرسن،خوب موبایل دارم یه مسیج که بدی کلا میشه 10 تومن!!
باورتون نمیشه یعنی حاضرم کسی بهم فحش بده ولی وقتی بهش مسیج میدم حتما جوابمو بده،یعنی از فحش وبد وبیراه برام بدتره وقتی به یه نفر مسیج میدم جوابمو نده!!!
اینقد بدم میاد از اونایی که دلشون برای من تنگ نمیشه،تازشم با همشون قهرم،اصن هم دیگه دوسشون ندارم.
تازشم دلم میخواد با یه نفر دعوا کنم،دلم کسی رو میخواد که هر چی سرش غر بزنم آخرش هم با لبخند نگام کنه وبگه عاشق غر زدناتم!!!
پ.ن1:غر زدنام تموم شد :D
پ.ن2:دلم برای لمس نگاهت سخت بی قراری میکند، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم؟؟؟
پ.ن3:عطر های خوب،شیشه خالیشان هم بعد از سال ها بوی خوش می دهد،مثل جای خالی تو...
یاهو
جز با دل هیچ چیز رو اونجوری که باید نمیشه دید
نهاد وگوهر رو چشم سر نمی بینه
ارزش گل تو
عمریه که به پاش صرف کردی
همه انسانها این حقیقتو فراموش کردن
اما تو
نباید فراموش کنی
تو تا زنده ای نسبت به اونی که اهلی کردی مسئولی
تو مسئول گلت هستی...
پ.ن1:تو منو اهلی کردی وتا آخرین لحظه های زندگیم مسئول منی ومن مسئول تو...
پ.ن2:دلم برات تنگ شده خیلی زیاد
پ.ن3:عاشق شازده کوچولو هستم،چه شبهای خوبی بود وهست،شبهایی که تا وقتی شازده کوچولو رو گوش ندم خوابم نمیبره...
پ.ن4:داشتن یه دوست عالیه،حتی اگه دم دم مرگ باشه...
پ.ن5:اهلی کردن یعنی...
پ.ن۶:عاشق صدای خنده هاتم،ولی ...
اسیرم بین عشق وبی خیالی،چه دنیای غریبی بی تو دارم..
به نام خدای خودم
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
آخیش بعد از سالها اومدم بنویسم!!
خوبین؟
خوشین؟دلم برای نوشتن تو وبم تنگیده بود!!چه خبرا؟؟
منم خوبم خدا رو شکر!!
چند روزه که صبح ها پیاده میرم سرکار،کلی اهنگ گوش میدمو کلی انرژی میگیرم،بماند که بعضی اهنگا یه خاطره هایی رو زنده میکنه...
نمیدونم تا حالا دیدین بعضی آدما هستن همین که میبینیشون ازشون انرژی میگیری؟؟امروز من دقیقا یه نفر رو دیدم که کلی ازش انرژی گرفتم،یکی از مشتری هامون اسمش آقای کشاورز هس،ایشون شمالی هستنوامروز اومده بودن برای تسویه حساب،یه مرد مسن مهربون!!وقتی با اون لهجه خوشمزه اش حرف میزد دلم میخواست فقط نگاش کنم،کلی ازش انرژی گرفتمو کلی ذوق حرف زدنشو کردم!!!
دلم برای ذوق کردنام تنگیده زیاد!!برای خیلی چیزا دلم تنگ شده،برای شنگول بودن خودم،برای دوستام،برای زهرا، برای...!اصن دوست ندارم اول مهر بیاد وقتی قرار نیس من برم دانشگاه؟؟وقتی نمیشه تلاش کنم که یه هفته کلاسا دیرتر شروع بشه،وقتی نمیشه از کلاسام بزنم اول مهر چه فایده ای داره؟؟؟هان؟
تازشم امروز موهامو بعد از 4 روز باز کردم،شدم مو فرفری!!دلتون بسوزه!!من برم دیگه که اگه نرم دوباره میرم تو فاز غم وغصه..
پ.ن1:وانمود کردم به همه،که خیلی سخت نبود غمت،رفتن ودل بریدنت...
پ.ن2:به کی بگم دیوونه تم،به کی بگم تنگه دلم...
پ.ن۳:لیلی جونم شعر رو گذاشتم ادامه مطلب
یاهو
مــوهــايــت را کــه از پُشــت مــيبنــديـــ
مِثــل مــاه مــيشــويــــ
مــوهــايــت را کــه بــاز مــيکنــي،
همــراه مــيشــوي!
مــن عــاشــق* آن لحظــهام
کــه در آغــوشــم،
مــاه بــا مــن همــراه مــيشــود . . .
قبل از خواب،
فقـط و فقــط به تــــو فکر میکنم،
به همه زندگیم؛ که تـــــو هستــــی...
به ترس از نبودنت . از سقوط آزادم ازجیب شلوارت
و می دانمــ كه میخوابیــــــــــــ ،
و قبلـ از بسته شدن چشم هایت،
به همه چـــیز فكـــر میكنــــي
جـــٌــــز مـــن....!!
♥شب خوش ♥
پ.ن۱: این شعر رو از وبلاگ http://www.manosoli.blogfa.com/ برداشتم!!بهش سر بزنید نوشته هاش محشره...
پ.ن۲:این روزا از همه دلگیرم،کاش من نبودم...
پ.ن۳:از همه آدمایی که ادعا میکنن منو دوست دارن بدم میاد،دوست داشتن که چه عرض کنم ...
موضوع انشا:
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟؟
-به نام خدا
-فرسنگ ها دور از آغوشش...
پ.ن1:تو نیستی،من همیشه بغض دارم،کسی این حالمو باور نداره...
سلام...
می گـــــــی خـــداحافظ
که مـــن چشم تـر کنـــم و بگـــــــــم : کجــا؟
مگه دست خودته این اومــدن و رفتــــن ؟
که سفت بغلت کنم و بــگــــــم : هیچ رفتــنی تــــــــــو کار نیست
همین جـا ، " به دلم اشاره کنم" ، جاته تا همیشه
آخـــــــــر سرش محکــــــــــم بگم : شـیر فهم شد ؟؟
و تو، دل ضعفه بگیری از این همه عاشقانه های محکم .....
پ.ن۱:حتی فرصت زدن این حرفا رو هم ندادی...
پ.ن۲:دارم کم میارم...
به نام خدای خودم
سلام
چهارشنبه ای رفتم یزد و5شنبه عصر برگشتم!!تموم لحظات این دو روز برام عذاب آور بود،نفس کشیدن تو شهری که ....
پ.ن1:نمیدونم چه رازی تو بافتن موهام هس،هر وقت می بافمشون آروم میشم!!!
پ.ن2:امشب پر بغضم،شانه ات ،ساعتی چند رفیق؟؟؟
پ.ن3:اشتباه دفعه اول اشتباه هس،دفعه دوم حماقته!!آهای راحیل باتو ام...
گراهام عزیز !
تلفنے که زنگ نمے خورد که نیازے
به اختراع نداشت !!
حوصله ات سر رفته بود
" چسب ِ قلب " اختراع مے کردے ؛
مے چسباندیم روے این ترک هاے قلبِ صاحب مرده ـمان
و غصه ے زنگ نخوردن ِ تلفنے
که اختراعش نکرده اے را
نمے خوردیم !!
ساده بگویم گراهام بل عزیـــز !
حال ِ این روزهاے مرا ، تــو هم مقصرے....
آهنگ زنگ من روی موبایلت با بقیه فرق داشت
ولی آهنگ زنگ تو روی موبایلم مثل بقیه بود!!!
تو به خاطر اینکه بفهمی منم
ومن
به خاطر اینکه فکر کنم تویی...
عزیز خواهی ماند،حتی اگر سختی های دنیا نگاهت را از من دور کند...
پ.ن۱:من اومدم...
پ.ن۲:اومدنم فقط به خاطر دونفر بود خودشون میدونن،لی وامیر
سلام
نمیدونم چی بنویسم ولی میخوام برم
میخوام واسه یه مدتی از این وبلاگ برم،مطمئنا یه وبلاگ جدید می سازم وآدرسشو بهتون میدم ولی میخوام برم
به نظرم وبلاگ خوابگاه دختران لیاقتش خیلی بیشتر از این چیزا هس که من بخوام از دلتنگی ها ودلخوری هام بنویسم،به نظرم این حرفا باید یه جای دیگه باشه،میرم واگه یه روزی مثه قبل دوباره شدم اون دختر شاد وشنگول بر میگردم...
خیلی برام سخته که بعد از ۴سال بخوام از این جا دل بکنم ولی ...
نمیدونم شایدم برگشتم ولی...
پ.ن۱:این روزا همش عذاب وجدان دارم نه به خاطر تو،به خاطر خودم...
پ.ن۲:ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست
پ.ن۳:از همه دوستای خوبم که تو این شرایط منو درک کردن وباهام بودن ممنونم،مخصوصا لی عزیز وزهرا جونم وهم چنین امیر
پ.ن۴:دلم میخواد از این جا برم،برم یه جایی که هیچ کس نباشه فقط خودم باشمو خدا...
به نام خدای خودم
سلام
اول ازهمه بگم لطفا وخواهشا هیچ کس در مورد این پستم حرفی نزنه،دارم اینا رو مینویسم تا یکم این دلم خالی شه،نه میخوام کسی قربون صدقه ام بره ،نه میخوام بزنه تو سرم اشتباهاتمو!!!
فقط دلم میخواد بنویسم چون اینجا تنها جایی هس که دارم
هرسال اردیبهشت برام بهترین روزای زندگی ام بود،همیشه حس میکردم یه روزی توی اردیبهشت همه خوشبختی من رقم میخوره!!اما امسال...
اینقد امسال این ماه برام سخت گذشت که یادآوری اش هم عذابم میده...
اتفاقایی افتاد که هنوز هم نمیدونم کی راست میگه کی دروغ؟؟؟تو اون ماجرا خیلی ها رو شناختم واز اون روز به بعد همیشه یه حس مزخرفی باهامه،شک...
از اون روز به همه ی آدمای دنیا شک دارم،به همه ی اونایی که کنارم هستن،باهام میخندن ،به قول خودشون هوامو دارن و...
هر روز منتظرم یه نفر از همین آدما بیاد وشتلق بکوبه تو ذوقم...
خیلی حالم بده،خیلی ...
این روزا هیچ کس نمیتونه منو درک کنه،تموم رفتارام وکارام یهویی هس،اصلا نمیدونم باید چی کار کنم؟؟؟نمیدونم تصمیم درست چیه!!نمیدونم...
به ظاهر خیلی خوشحالم وهمه چی روبه راهه ولی خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است...
اصن الان هم نمیدونم چی باید بنویسم،میخوام گریه کنم ولی دیگه حتی نای گریه کردن هم ندارم!!
روحیه خودم که داغونه ،تو این اوضاع واحوال بابام هم پاشون شکسته!!وقتی بابامو میبینم که حالش خوب نیس وداره اذیت میشه داغون میشم،درد خودم یه طرف ،درد اون بدتر از همه چی هس!!حاضرم این اتفاق 10تکرار بشه برام ولی بابام درد نکشه واذیت نشه...
نمیدونم باید چی کار کنم!!
پ.ن1:چقد بی سر وصدا همه چی تموم شد...
پ.ن2:جالبه ها،وقتی این اتفاقا میافته میفهمی چقد ناتوانی...
پ.ن3:هیچی بدتر از این نیس که همش منتظر یه مسیج باشی،از سر شب تاحالا 100بار گوشیمو چک کردم ولی ...
پ.ن4: دلم یک اتفاق می خواهد!یک تلفن نا آشنا..با بی میلی تمام جواب دهم وصدای تو ....
پ.ن۵:ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﺳﻪﻧﻘﻄﻪﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻐﺾﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻟﺮﺯﯾﺪﻥ ﭼﺎﻧﻪﺍﺕ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻟﺮﺯﯾﺪﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﯼ،ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪﮔﯿﺮ ﺷﺪﯼﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ و ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺑﻔﻬﻤﺪ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑﻔﻬﻤﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮﯼ...
منو ببخش!!
حتی اگه صد سال هم بگذره،بازم هیچ کس جز تو لیاقت اینکه مخاطب پ.ن های من باشه رو نداره.
پ.ن1:دو راهی ام که تو یک سو؟نه!هر دوسوی منی...
به نام خدای خودم و...
دستی تکان بده حالا که می روی
دل تنگ می شوم تنها که می روی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو،تو با که می روی
لختی نگاه کن در چشم های من
حالا بگو کجاست آنجا که می روی
نفرین نمی کنم ،شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا می روی
یک لحظه صبرکن!!شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که می روی
*****************
دستی تکان نداد ،وقتی دلم شکست
باور نمی کنم شاید نداشت دست
هر چند می شنید،فریاد های دل
اما غریبه وار از کوچه رخت بست
من با خیال او اینجا نشسته ام
او بی خیال من با دیگری نشست
دیریست مانده ام بیهوده منتظر
ای کاش می رسید یارم زدوردست
هرگز ندیدمش،اما هنوز هم
نفرین نمی کنم شاید نداشت دست
پ.ن1:دنیا به کام تو هر جا که میروی...
پ.ن2:به نظرت باید مخاطب پ.ن هام رو عوض کنم ؟؟
پ.ن3:خبر به دورترین نقطه جهان برسد،نخواست او به من خسته بی گمان برسد...
از همه آدم های دنیا خسته شدم،دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کس نباشه،اون موقع تنها غصه ام اینه که هیچ کس روندارم نه مثه الان که همه هستن ولی...
پ.ن1:اصلا من با همه تون قهرم.
پ.ن2:آقا من بی منطق،بی انصاف ،بی معرفت وهر چی دیگه که بگی هستم،لطفا تو توجیه کارات این حرفا رو نزن...