وخدایی که همین نزدیکی ست

سلااااااااااااااااااااااام

حال واحوال چطوره؟

خوش میگذره؟

ما نیز خوبیم وخوش!!

دیروز همگی خونه عمه جان دعوت بودیم وکلی خندیدیم وخوش گذراندیم!!

دقت کردین بعضی وقتا یه تلفن چقد بهتون انرژی میده؟؟

دیشب خونه عمه جون بودیم ودر حال حرفیدن وآش خوردن که یهو موبایلم زنگ خورد، فروغ بود باورتون نمیشه چقد خوشحال شدم وقتی زنگ زد،خیلی خیلییییییییی بهم چسبید حرف زدن باهاشو صحبت کردن درباره خاطرات کارشناسی!!برای اولین بار با یه نفر درست وحسابی درباره ارشد حرف زدمو چقد ذوق کردم واسه بودنش!اصن بودنش انرِژی داد بهم!!کلی حرف زدیم وکلی برنامه دادیم بهم!درباره درس خوندمون حرفیدیم که هیچ کدوم نمیخوندیم : دی کلا حرف زدن باهاش بهم انرژی داد وخیلی شنگول شدم

میخواست بیاد یزد که به خاطر من قرار شد آذر بیاد تا منم بتونم برم پیشش!!

پ.ن۱:از اول آذر دیگه نمیرم سرکار!!!

پ.ن۲:خیلی وقته تصمیم دارم واسه ارشد بخونم ولی حسش نیس :دی

پ.ن۳:این روزا اتفاقایی میافته که نمیدونم چرا!!ولی اینو میدونم خدا برام بهترینا رو میخواد

پ.ن۴:خدایا زود بشه اول آذر...

پ.ن۵:فروغ به همتون سلام رسوند!!!

پ.ن۶:تو این روزا وشبا التماس دعا...