سال نو مبااااااارک...

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

ني ني شكلك

سلاااااااام به همه دوستای گل خودم و راحیل جونم

به دلیل اینکه راحیل بانو دستش بنده از من خواسته بیام وب رو خونه تکونی کنم .. منم با کمال میل دویدم اومدم

امیدوارم امسال سال خییییییلی خوب و با برکتی برای همه باشه و سرشار از شادی و خوشبختی...

امیدوارم مثل کوسه قدرتمند و با اراده باشین(البته من حدس زدم کوسه اینجوریه )

 

ني ني شكلك

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

یاد ایام

راحیل جونم داشتم وب رو رصد می کردم یهو دلم واست تنگید یاد ایام کردم

 

 تخت من و راحیل جون مهر ۸۷ در حالت نرمال برای عکاسی

 

تخت من و راحیل جون همون مهر ۸۷ در واقعیت

البته به هم ریختگی تخت راحیل به علت وجود مقنعه ها معلوم نیست

به نام خدای خودم

سلااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

اینقد دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود که حد نداره!!!
این مدت اصلا نبودم!!حدود یه هفته که شیراز بودم بعدشم همه ی کارامو کردم که برم خونه واسه کنگره ولی...

داره کم کم سال 90 تموم میشه!!!حدودا 10 روز دیگه مونده به تموم شدن نفس سال 90!!!باورم نمیشه که اینقد زود تموم شد،سالی که خیلی وقت منتظر رسیدنش بودم،خیلی دلم میخواست همونجوری میشد که فکر میکردم ولی نشد...سال 91 داره میاد،سالی که هیچ حسی نسبت بهش ندارم ولی امیدوارم خوب خوب باشه!!!!!

این روزا تو خونه ی ما که اصلا بوی عید نمیاد،به جای خونه تکونی داریم خونه رو جمع میکنیم که بریم،باید تا هفته ی دیگه خونه رو تخلیه کنیم وبریم خونه ی جدیدمون!!!!خونه جدیدی که هنوز آماده نیس کامل ولی خوبیش اینه که یه سال نو دیگه رو با یه خونه ی نو شروع میکنیم!!!تو این اوضاع مامانی هم دستش درد میکنه و4شنبه ای عمل کرد،با اینکه خیلی داره اذیت میشه  ونمیتونه کار کنه،ولی چند تا خوبی داره،یکیش این که دیگه خودشو خیلی خسته نمیکنه،دومی اش اینکه داداشی قدر دستپخت مامانی رو میدونه اخه مجبوره تو این مدت دستپخت منو بخوره،سومی اش اینکه آشپزی من خوب میشه،چهارمی اش اینکه تو خونه مون همه فعال میشن بخصوص آقا داداش گل!!!!

دانشگاه هم که فعلا تموم شده،یعنی داریم  تعطیلات قبل از عید رو سپری میکنیم ،کلا تو این هفته فقط دوساعت رفتم سرکلاس!!!تا سه شنبه که شیراز بودم و4شنبه هم که بیمارستان بودم پیش مامانم!!

خیلی خیلی حرف تو دلمه ولی خیلی بده که آدم نمیتونه تو وبلاگ خودش هم حرف دلشو بنویسه!!خیلی بده که یه نفر بیاد وبخواد تو وبلاگت آمارتو دربیاره وبعد خودش و یه نفر دیگه نتیجه گیری کنن!!

پ.ن1:از آقای جعفری به خاطر عیدی شون ممنونم!!!

پ.ن2:همیشه وقتی میخوام از یه جایی برم باید با همه خداحافظی کنم ولی خیلی دلم میگیره کسی ارزش خداحافظی  رو هم برام قائل نشه

پ.ن3: این روزا خیلی خیلی درگیرم،درگیر خودم وسرنوشتم واینکه....

پ.ن4:کاردانی که بودم هر وقت میخواستم واسه چند هفته از دوستام دور باشم موقع خداحافظی گریه میکردم،ولی الان نه!نمیدونم من سنگدل شدم یا ...

پ.ن5:ای کاش میذاشتین حرفای تو وبم،همینجا باشه ...

پ.ن6:سخت نگیر...عادت این قبیله است  دور آتشی که تو در آن می سوزی،میرقصند...

پ.ن7:گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمیکنم،حتی برای" تو" که سال ها منتظر در زدنت بودم...

پ.ن۸:دوباره صورتی...

نمیدونم

به نام خدای خودم تنهایی

سلاااااااااااااااااام

 خوبین؟

کلا الان اعصاب ندارم نمیخوام هم سر به تن دونفر باشه ولی خوب ....

۴شنبه ای که رفتم خونه هنوز سوار تاکسی نشده بودم که آقای فلاح باهام تماس گرفته اند وگفتند همین الان برو تو نت ووبتو چک کن ،ولی مساله این بود که من تا آخر شب به نت دسترسی نداشتم،گفتم چرا؟گفتند یه نفر اومده تو وبتو کلی چرت وپرت نوشته ،همون لحظه پسورد وبمو دادم بهشون وخودشون رفتن نظرامو حدف کردن،بعدش گفتن یه عکس گرفتمو برات میفرستم،جمعه ای برگشتم یزدو اصلا ایمیلمو چک نکردم شنبه بهم خبر دادن که مادر بزرگم فوت کرده ودوباره برگشتم خونه،یکشنبه ای شب هم اعصابم از دست یه نفر دیگه خورد شدو حالا یه جوری حالیش میکنم،دوشنبه ای هم اومدم یزد ورفتم میلمو چک کردم!!باورتون نمیشه چه چرت وپرت هایی نوشته بود،اینا به درک،دیگه روم نمیشه به آقای فلاح نگاه کنم!!!

همین دیگه !!

الان اعصاب ندارم ،میخوام یه نفر رو با دستای خودم خفه کنم،لجم میگیره ملت اینقد سریع خودمونی میشن،تقصیر خودمه وقتی میدونم طرف جنبه نداره شکر میخورم باهاش صمیمی میشم....

من برم !!

فردا یه آپ خیلی خیلی باحال میذارم پر از عکس های دوستان!!

پ.ن۱: ای کاش تو بودی....بدون لحظه ای وقفه....همیشه وهمه جا....

پ.ن۲:از آقای فلاح خیلی خیلی ممنونم....

دلم میخواد

به نام خدای خودمون

سلاااااااااااااااااام

 

بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمان

انتخابی است که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

غم نداریم بزرگ است خدای خودمان

بی خیال همه با فلسفه شان خوش باشند

خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

دو مسافر همه در حال و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

رو به هم باز شود پنجره های خودمان

درد اگر هست برای دل هم می گوییم

در وجود خودمان هست دوای خودمان

دوست دارم که نفهمند بیا بعد از این

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

پ.ن۱:اینو فاطمه جونم واسه ام گذاشته،واسه اینکه خیلی خیلی شرح حال خودم هس!!

پ.ن۲:چه خوش خیال است،فاصله را میگویم!!به خیالش تو را از من دور کرده....نمیداندتو جایت امن است!!!اینجا....میان دلم....