ای خدااااااااااااااا

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااام

چه خبرا>؟

من معذرت میخوام که این مدت نت نبودم اخه این مدت اینقد درگیر این امتحانا بودم که حد نداشت!!!

الان هم اعصابم به قول مریم ...است ودارم دیوونه میشم!!الان از سرجلسه امتحان پاشدم ودقیقا نمیخوام سر به تن استاد باشه!!آخه استاد اینقد بیشعور!!ازش سوال میپرسم جواب منو نمیده بعد میره به پشت سری ام جواب میده !!!الان اعصابم داغون داغونه!!!!دارم دیوونه میشم!!خیلی بیشعوره!!!!من دارم میرم

ببخشید اینقد دیر والکی بود

پ.ن1:نی نی مون به دنیا اومده!!!

پ.ن2:خدا کنه چیزی نشه!!!

شروع امتحانات

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااااام به تموم بروبچ باحال وبلاگ خودم

چه خبرا؟

خوش میگذره ؟

نه بابا !!!چه خوشی ؟مگه امتحانا میذارن که ما خوش باشیم؟

با اجازه تون الان از سرجلسه امتحان پاشدم ودارم براتون مینویسم!!

به قول بچه ها خیلی خجسته دل هستم که دارم آپ میکنم ولی چه کنیم دیگه!!

امروز امتحان نصب داشتیم،نسبتا خوب بود خدارو شکر!!!

البت جا داره از همینجا از اقای فلاح،اقای حسنی،آقای جعفری وبقیه دوستان ورودی بهمن تشکر کنم که دیروز اومدن دانشگاه وبه ما عملی نصب  رو یاد دادن!!دمشان جیلی ویلی!!!ایشالله جبران کنیم!!وخدا خیرشون بده!!!

الان خیلی خیلی گشنمه!!اینقد که دارم ضعف میکنم ولی حاضر نیستم هیچی بخورم به هرحال امروز ناهار خونه آبجی خانم دعوتیم ومگه میشه آدم کشک وبادمجان دعوت باشه وهله هوله بخوره؟

راستی واسه اون دسته کسانی که منتظر ورود نی نی آبجی خانم ما هستن بگم که ایشالله تا ۱۰ روز دیگه نی نی خوشگلمون به دنیا میاد!!الهی خاله قربونش بره!!

یه چی مهم دیگه!!!از هرچه بگذریم فرداشب ،شب آرزوها هست وروزه یادتون نره!!!ما بچه های اتاق هم تصمیم داریم روزه بگیریم وفرداشب کلی آرزو های قشنگ قشنگ کنیم!!!به هرحال شما ها که خیلی مهربونید یادتون نره دعا وآرزو واسه ما!!

خوب دیگه بسه خیلی خیلی حرفیدم!!!خیلی خیلی دوستون دارم

پ.ن۱:کلا دلم برات خیلی تنگیده!!!

پ.ن۲:با تو هستم!!۲۰روز خیلی زیاده!به نظرت من طاقت میارم؟خودم شک دارم...

پ.ن۳:هر روز دلم برات بیشتر تنگ میشه...

پ.ن۴:آرزو میکنم آرزوی کسی باشی که آرزوی تک تک لحظه های زندگیت هست...شب آرزو ها مبارک

قاطی پاتی

به نام خدای خودم

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت بروبکس باحال خودمون!!!

چه خبرا؟

چی کارا میکنید؟

اول از همه خیرمقدم عرض میکنم خدمت بروبکس هم کلاسی رفقای اتاق و هم دانشگاهی وهم رشته ای وبه احتمال ترم بعد هم کلاسی خودمان!!!

بسی بسیارمشعوف وشادمانیم که وبلاگمان را جهادی ها پر کرده اندو هر روز جمع کثیری به دوستداران جهاد مپیوندد.

از دوستان مدیریت صنعتی دانشگاهمون متشکریم که ما را یاد وبلاگ جان انداختند وما رو خجالت زده فرمودند.!!

خوب مارا جو گرفته بودیم واکنون به مانند آدم ها می شویم...

چه خبر؟

فرجه ها خوب پیش میره؟الهی بمیره اونکه امتحان رو پایه گذاری کرد که ماها الان تا یه ماه بعد باید بدنمون بارزه وفقط فحش نثار اساتید واموردانشگاه وهرکسی که یه جوری به دانشگاه ربط داره کنیم.بیخیال اگه بخوام از غم وغصه های امتحانا بگم خیلی خیلی زیاد ه پس بیخیالش می شویم وخدا رو شکر میکنم که ما نیشمان هنوز باز است با این همه بدبختی هایی که موجود است...

دلتون بسوزه این هفته که اومدم خونه تا دلتون بخواد لواشک وپره زردآلو وزردآلو ،آلوچه خوردم ،البت هم اتاقی ها میتونن نگران نباشند آخه برای اونا هم میارم ولی هم دانشگاهی ها شرمنده...

دوهفته پیش خیلی اتفاقای جالب رخ داد،خدا عمر بچه های کلاسمون بده ،سر کلاس سیستم عامل کلی خندیدیم!!!هی استاد تیکه میپروند هی بروبچ جواب میدادن!!البت من همشو یادم نیس،الهام بیشتر یادشه که الان پیشم نیس!!حالا یه تیکه که من والهام غش رفته بودیم رو میگم بهتون!!!

بچه های خیلی شلوغ کرده بودن ،بعد استاد گفت یه کار نکنید چشمامو ببندمو دهنمو باز کنم،بعد مستر سعید که کنار ما نشسته بود گفت :استاد نمیشه چشماتونو باز کنید ودهنتون رو ببندید!!البت تیکه آخرشو آروم گفت که فقط ماها شنیدیم!!خیلی خیلی خندیدیم!!!!بعد استاد یه سوال پرسید وبه یکی از بچه ها گفت دکتر چی میشه؟اونم با نهایت اعتماد به نفس به بغل دستی اش گفت با شماس من دکتر نیستم مهندسم!!بعد به یکی از بچه ها گفت مهندس این چی میشه؟پسره گفت استاد من یه سال دیگه مهندس میشم...یه تیکه توپ که مسترحمید به استاد گفت رو یادم رفته وگرنه اونم خیلی باحال بود!!!

خوب من دیگه برم آخه دارم وسایلمو جمع میکنم وعصر میخوام برگردم یزد که مثلا درس بخونیم،به قولی الهی بمیره اونی که امتحانا رو بنا کرد...

پ.ن1:من نمیدونستم میشه اسم بچه های کلاسمون رو بیارم یانه واسه همین گفتم مستر...شاید بعدا اسمشونو کامل گفتم...

پ.ن2:اوضاع روحی آرومه،فقط دلتنگی هست وبس!!کاش پیشم بودی...

پ.ن3:دلم واسه روزای خوابگاه وامتحانا های دوران کاردانی خیلی تنگولیده!!!

پ.ن4:گاهی باید آرامش کسی را بهم ریخت،تنها برای اینکه بفهمد تنها نیست...

سر کلاس

به نام خدای خودم

سلاااااااااااام

خوبین؟؟؟؟؟

من الان سر کلاسم ،بچه ها دارن ارائه میدن،میدونید که نصب شبکه داریم وامروز روز تحویل پروژه هست والان من با نیش باز اینجا نشسته ام !!اگه گفتین چرا؟واسه اینکه ارائه مو دادم،بماند که استاد کلی اذیتم کرد وپسرای بی جنبه کلاسمون بهم خندیدن ومن به روی مبارک خود نیاوردم!!!فک کن من ۴نفری بودم که ارائه میدادم ولی استاد به هیچ کس گیر نداد ولی به من گیر داد!!!کلی غصه خوردم ولی خوشحالم از اینکه نمره کاملو فک کنم گرفتم!!آخه استاد گفت هر کی امروز ارائه بده نمره کاملو میگیره!!!کلا امروز روز خوبی خواهد بود از صبحی معلومه!!استاد گفت نمره کامل بهمون میده!!عصر امتحان ریاضی دارم(ابن از همش بهتره(نیشخند مزخرف)) تازشم مامانم اینا میان یزد!!!!بعد شم میرم پیششون وتا فردا شب هستن!!!

راستی یادم رفت بگم بهتون!!من دوهفته پیش رفتم نمایشگاه کتاب تهران!!اینقد فاز داد کلی کتاب شعر خریدم وکلی حال داد!!البت یه ضد حال بزرگ هم داشت واونم این بود که سیسمونی اجی جونمون نبودیم!!!!

یعنی بزن وبرقص نداشتیم!!!

(چند مین بعد)یکی از بچه ها ارائه داشت وپروژه شو به قول ما شبکه کرده بود ونمیشد تایپ کرد!!ودر این زمان من فهمیدم که نمره کامل رونگرفتم!!(راحیل ناراحت)

خوب داشتم میگفتم!!قرار بود جمعه ای بریم خانه سالمندان!!!با ابنکه همه هماهنگی ها شده بود ولی نامردی حراست دانشگاه و تهدید به اخراج دوتا از پسرای کلاس ،ما از خودمون فداکاری نشون دادیم ونرفتیم!!!یعنی دخترا نرفتن ولی پسرا رفتن وکلی خوش گذروندن!!تازه توت هم خورده بودن.

خوب دیگه همه فهمیدن من دارم تایپ میکنم تا استاد پرتم نکرده بیرون بهتره تمومش کنم!!!!

برامون خیلی دعا کنید خیلی خیلی....

پ.ن۱:بیا حواسمان را پرت کنیم،مال هرکس دورتر افتاد عاشق تر است!!اول من ....حواسم را بده تا پرت کنم...

پ.ن۲:پ.ن۱ اصلش مال کسی بود که همه زندگی منه ،بعدش تقدیم به شماها

پ.ن۳:برای من و همه زندگی من دعا کنید...