پـــــــــــ .نــــــــــــــ

وخدایی که همین نزدیکی ست...

سیلااااااااااااااااااااااااااام

امروز هیچ حرفی ندارم ولی عوضش کلی پ.ن دارم:

پ.ن۱:هنوزم میشه عاشق بود،تو  باشی کار سختی نیست....

پ.ن۲:بعضی آدما اصن لیاقت ندارن که به یادشون باشی،برای ایناسزاواره بگی حیف ۱۰تومن شارژ واسه  sms

پ.ن۳:باورت شاید نشه ولی این روزا از بس دارم فک میکنم دیوونه شدم،هیچ کس تو نمیشه...

پ.ن۴:بعضی sms ها اینقد پر از متلک وکنایه هس که آدم ترجیح میده اصن ارسال نشه براش،هیچ دلیلی واسه sms هات نمیبینم!!میشه اینقد متلک نگی؟؟؟؟

پ.ن۵:آدم های عاشق،گیج وبیخیال نیستند،بلکه برعکس،بسیار هم با خیالند منتها همه خیالشان چیز دیگری ست جز آنچه ما خیال میکنیم...

پ.ن۶:گاه نفرت حاصلش عشق است این را درک کن،گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است...

پ.ن۷:فکر کردن به تو بزگترین اشتباه زندگی ام بود...

پ.ن۸:دلم اطلسی رو میخواد،وقتی تو ایستگاه میشینمو منتظرم تا تو بیای،وای زهرا کجایی؟

پ.ن۹:گفت:گل بودم فروپوشیده در گل برگ هام،این زمستان زاده اما بی حجابم کرده است...

پ.ن۱۰:دلم برای خوابگاهمون خیلی خیلی تنگ شده،و برای دانشگاهمون...وقتی که همه بودیم...

پ.ن۱۱:بعضی وقتها شناخت آدما خیلی خیلی سخت هس،چقد آدم ها ظاهرشون متفاوته از اون چیزی که هستن...

پ.ن۱۲:این روزا حتی لواشک هم بهم نمیچسبه... :(

پ.ن۱۳:نمیدانم میدانی...!که چقدر خنده هایم درد میکند...این روزها انگار بیشتر آدم ها به دست هم پیر می شوند تا به پای هم...

پ.ن۱۴:دیشب وقتی بهم گفتی ناراحت شدم خیلی،ایشالا یه بهتر نصیبت میشه...

پ.ن۱۵:خوشبخت بشی زی زی جونم

پ.ن۱۶:بعضی وقتها بیخودیا حوصله یه سری آدما رو نداری،بیخودی بیخودیا دوست نداری باهاش حرف بزنی واون موقع اون آدم همش جلو چشته!!:دی

پ.ن۱۷:منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست...

پ.ن۱۸:این پ.ن ها همش مخاطب داره،بعضی حرفا رو نمیشد گفت واسه همین منظورمو با شعر رسوندم...

پ.ن۱۹:ببین که چه ساده ،بدون اراده دلم تنگته،مثه این ترانه چقد عاشقانه دلم تنگته...

سیلااااااااااااااااااااااااااااام

وخدایی که همین نزدیکی ست...

سیلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

چه خبراااااااااااااا؟

امروز خیلی الکی الکی خوشحالم،البت خیلی خیلی هم الکی نیستا ولی خوب خوشحالم بدون هیچ دلیل خاصی...

بسی بسیار این روزها نیشمان باز هست وخوش وشنگولیم وخودمان هم نیز نمیدانیم چرا!!!

شاید کسی فکر کند که ما خیلی بیخیالیمو اصلا حواسمان به خیلی چیزا نیس ولی ما بسی بسیار حواسمان جمع هس ولی این ها ارزشی ندارد که ما خودمان رو دپرس کنیم،همین که میبینیم هنوز هم عاشقیم باعث خوشحالی هس بسی بسیار

خوشحالیم که هر شب انار میخوریم وخوشحالیم که لواشک از برنامه غذایی مان حذف نمی شود،نیشمان باز میشود که درمحل کار هر روز برایمان لواشک می آورند و وقتی حوصله مان سرمی رود باتلفن جان به آقای پدر ومادر جان ودوستان میزنگیم،بماند که استرس داریم قبض تلفن بیاید!!

کلا دوست داریم که زود به زود 5شنبه شود،5شنبه ها با پسران رئیس مان یه صبحانه دبش درست میکنیم ومیزنیم به بدن،تازه اش 5شنبه ها فقط مراسم خوردن داریم البت این هفته که نمی شود بخوریم ،به هرحال نذری کرده ایم وباید ادا شود...

کلا این روزها خیلی دلمان میخواد بنشینیمو وبرای ارشد درس بخوانیم ولی حسش نیس!!هم حسش نیس وهم کتابهایش را نداریم:دی

این چند روز در تفکریم که چه بهانه ای جور کنیمو برای عقد زی زی به اصفهان برویم،به زن داداشمان قول دادیم که دوتایی برویم وکلی خوش بگذرانیم ولی به چه بهانه ای نمیدانیم،تازه اش هم 8 آبان امتحان معرفی به استاد هست وما دوباره باید بیاییم یزد!!

همین دیگر برویم که فوتبال شروع شده است ودلمان برای جیغ زدن هنگام تماشای فوتبال نیز تنگیده است...

پ.ن1:تحریم مسیجی شروع شد،این روزها فقط4 نفر مخاطب ثابت مسیج های من هستن!!

پ.ن2:نگذار دیگران نام تو را بدانند...همین زلال بیکران "چشمانت" برای پچ پچ هزار ساله ی آن ها کافی ست...

هوا سرده...

داستان من وتو از آنجا شروع شد

که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم...!

با دکمه های سرد کیبورد،دست های هم را گرفتیم وگرمایش را حس کردیم...!

با صورتک ها همدیگر را بوسیدیم وطعم لب هایمان را چشیدیم...!

آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم واشک ریختیم...!

شب بخیرهایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...!

امروز داستان برگشت...

آغوش هایمان واقعی،

بوسه هایمان حقیقی،

اما...

با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم،هرکداممان یک "او" داشتیم...!

پشت شیشه ی سرد موبایلم،دلم لک زده برای یک صورتک بوسه...!

لک زده برای یک آهنگ همزمان...

لک زده برای یک شب بخیر...

پ.ن1:جای خالی ات را با فرض پر کرده ام حرامش باد آنکه جای مرا پر کرد...

پ.ن2:بدون من هوا سرده،الان گرمی نمیفهمی...

پ.ن3:این مطلب رو از وبلاگ http://www.manosoli.blogfa.com برداشتم!!با اجازه

پ.ن4:محبت زیادی همیشه آدم رو خراب میکنه...

پ.ن5: گاه نفرت حاصلش عشق است این را درک کن،گاه اگر از تو دلم بیزار باشد،بهتر است...

پ.ن۶:خیلی دوست دارم دیوونه...

پ.ن های خاص

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟؟

الان خونه ام،امروز بعد از 4 روز رفتم سر کار وبا کمال تعجب هیچ کس نه سرم غر زد نه بهم گیر داد،منم مثه یه خانم خوب سریع همه ی کارای اونجا رو انجام دادم با اینکه الان خیلی خیلی کمرم درد میکنه و واقعا خسته شدم ولی خوب دیگه دلیلی نگذاشتم واسه غر زدنها...

الان به طرز عجیبی دلم واسه یزد تنگ شده،حتی واسه استرس هام،واسه دانشگاه،واسه خستگی هاش،دیشب که خیلی خوب بود با فاطمه رفتیم بیرون شیرینی خریدیمو کلی خندیدیمو واسه خودمون هم از اون شیرینی خوشمزه ها خریدیم وکلی خوردیم،بعدشم که من رفتم همافر وپیش به سوی خونه!!دیشب سه  تا اتفاق خوب افتاد که از هرسه تاش کلی انرژی گرفتمو خوشحال شدم...

الان دقیقا نمیدونم باید چه حسی داشته باشم ولی دلتنگم،خیلی خیلی دلتنگم،بریم سراغ پ.ن ها که امشب خیلی حرف توشون هس...

پ.ن1:همیشه همه ی دوست داشتن ها عشق نیس ووقتی من میگم دوسش دارم دلیلی نداره که کسی فک کنه من منظورم اینه که میخوام مال من باشه،دوسش دارم چون که خیلی خیلی دوست داشتنی هس،همه ی تلاشمو میکنم تا همیشه شاد شاد باشه...

پ.ن2:خیلی سورپرایز باحالی بود،عزیزمی

پ.ن3:نمیدونم چرا امروز خیلی دلتنگت شدم،دیروز به بچه ها هم گفتم خیلی برام مهمی...

پ.ن4:باشه،اصلا دفعه قبلی مقصر من بودم،الان دیگه چی میخوای بگی؟؟؟وقت نکردی باشه،یه مسیج هم نمیشد بدی...

پ.ن5:بعضی وقتها،بعضی ملاقات ها هر چقدر هم که کوتاه باشه واسه آدم یه خاطره خیلی خیلی خوب میشه...

پ.ن6:هر چی باشه من حبه انگورم دیگه،حبه انگور هستو یه دنیا خاطرخواه

پ.ن7:خوب شد دیشب اومدما،فک کنم اگه امروز هم میرفتم دانشگاه دیگه فرداشب مراسم عقدم بود.(راحیلی با نیشی بسی بسیار باز)

پ.ن8:یادت باشه آخرش هم به من شیرینی ندادی :دی

پ.ن9:هیچ چی تو دنیا باحال تر از کل کل به صورت sms نیس!!

پ.ن10:این همه اومدیم یزد،آخرش هم داداش دوقلومون رو ندیدیمL

پ.ن11:اولین حرف بعد از اینکه بچه ها منو میدیدن:وای دختر چقد چاق شدی :دی

پ.ن12:حتی کفش هم،اگر تنگ باشد،زخم میکند ،وای به حال دل...

پ.ن13:میدونی اون خیلی خوشبخته که تو رو داره،خیلی خیلی خوشحالم برات،ایشالا زود مشکلت حل میشه...

پ.ن14:امروز پ.ن هام مخاطب های خاص داره،میتونید پ.ن هایی که فک میکنید مال شماهاس رو بگین...

 

به بهانه تشکر

به نام خدای خودم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

این پست فقط وفقط یه مخاطب خاص داره که خودش هم میدونه کیه وآخر پست هم من اسمشو میگم::

امروز پروژه مو تحویل دادمو بلاخره این نمره رسید،اما این پروژه به همین راحتی ها هم تموم نشد

امروز میخوام از کسی که برام خیلی زحمت کشید تشکر کنم

کسی که خیلی خیلی تو این مدت اذیتش کردم،هر روز وهرشب بهش استرس میدادم وازش میخواستم زودتر تموم بشه!!!
میدونم که خیلی اذیت شدی و به خاطر من خیلی خودتو تو زحمت انداختی ،میدونم که بعضی وقتها واقعا خسته بودی و دلت میخواس که هیچ کاری نداشتی ولی من نمیذاشتم...

یک ماه ونیم هس که من همش اذیتت کردم ،حتی وقتی که پروژه رو بهم تحویل دادی دوباره موقع اصلاحش خبرت کردم،هفته ی آخری که واقعا خیلی خیلی اذیت شدی،غر غرای من نمیذاشت یکم استراحت کنی...

راستش رو بخوای نمیدونم باید چی بگم ،فقط میدونم که تو این مدت خیلی خیلی بهت زحمت دادمو خیلی اذیتت کردم

فقط خواستم اینجا تو وبم ازت تشکر کنم وبگم که واقعا ممنونتم...

آقای کارفرما ی عزیز،آقای امیر حسین فلاح ازتون ممنونم...

 

پسرم...

پســـرم!

پسر ِخوبم

ميدونم که تو هم يه روزي عاشق ميشي. مياي وايميستي جلوي من و بابات و از دخترکي ميگي که دوسش داري!

... اين لحظه اصلا عجيب نيست و تو ناگزيري از عشق .... ! که تو حاصل عشقي

پســ ـرم ...

مامانت براي تو حرف هايي داره

حرف هايي که به درد روزهاي عاشقيت ميخوره ...

عزيز دلم!

يک وقتهايي زن ِ رابطه بي حوصله و اخموست. روزهايي ميرسه که بهونه مي گيره.

بدقلقي مي کنه و حتي اسمتو صدا مي کنه و تو به جاي جانم هميشگي ميگي: "بله!"

و اون ميزنه زير گريه ....

زن ها موجودات عجيبي هستند پسرم ...

موجوداتي که مي توني با محبتت آرومشون کني و يا با بي توجهيت از پا درش بياري ... بايد براي اينجور وقتها آماده باشي. بلد باشي. بايد ياد بگيري

که نازش را بکشي ...

عزيزم. پسر مغرور و دوست داشتني من!!! ناز کشيدن شايد کار مسخره اي

به نظر برسه اما بايد ياد بگيري ....

زن ها به طرز عجيبي محتاج لحظه هايي هستن که نازشون خريدار داره ...

ميدوني؟

اين ويژگي زنه، گاهي غصه ها مجبورش مي کنن به گريه ... ! خيلي پاپي دليل گريه ش نشو ... هميشه نيازي نيست دنبال دليل و چرا باشي تا بخواي راه حل نشونش بدي ....

گاهي فقط بايد بشنويش. بذاري توي بغلت گريه کنه و بعد فقط دستش را بگيري

و ببريش بيرون يه هديه کوچولو براش بگيري و بگي که چقدر خوشگله!.

ازش تعريف کني و باهاش حرف بزني ... ياد بگير که با مردونگيت غصه هاشو

آب کن نه که از غصه آبش کني ......

اگر هم که پاي فاصله درميونه کافي هست نازش کني .. بهش زنگ بزني باهاش

حرف بزني ... اگر بازم گريه کرد و آروم نشد دلسرد نشو . باز هم صداش

کن!!! عاشقانه صداش کن، حتي اگه واقعا خسته اي!!!!

بهت قول ميدم درست اون لحظه اي که داري فکر ميکني اين صدا کردنا ...

فايده اي نداره و نميخواد حرف بزنه و ميخواد تنها باشه.

برميگرده طرفت و توي آغوشت خودشو رها مي کنه و ...

زن ها هيچ وقت اين لحظه ها که پاش وايسادي رو فراموش نميکنن

و همه انرژي که براش گذاشتي رو بهت برميگردونن ...

پسرم!!!! اين روزها که مي نويسم هنوز دخترکي هستم پر از آرزو ،

دخترکي که روزي زن مي شود. مادر مي شود.

مادر تو...

پ.ن۱:هرچقدر هم بگویی مردها فلان، زن ها فلان؛
تنهایی خوب است، دنیا زشت است؛
آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر میزند ...!

"پرانسو دیمارکو"

پ.ن۲:مردی که بازوهاش بلا استفاده مونده باشه مرد نیس ...
مردی که بغلش محل آرامش "یکی" نباشه مرد نیس ...
مردی که حسرت آغوشش به دل "یکی" مونده باشه مرد نیس ...
مردی که از آغوش گرفتن یه نفر... فقط یه نفر ... آرامش نگیره مرد نیس ...

در راه مهندسی

به نام خدای مهندسین

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

حال واحوال؟

چه خبرا؟

خوشتون میگذره؟

ما هم ای بد نیس،بلاخره امروز زحمت کشیدیم واین کارآموزی رو تحویل دادیم رفت البت بماند که استاد گرامی فهمید ک من کارآموزی نرفتم از بس تابلو بازی درآوردیم ولی عوضش کلی خندیدیم!!

جا داره همین جا از بروبکس نیک افزار به خصوص آقای زارع تشکر ویژه کنم یعنی دمشون جیلی ویلی

با اجازه تون یعنی انگار قسمت نیس من برم خونه،امروز که بلاخره خدا قسمت کردو ما قاسم زاده بزرگ رو زیارت کردیم هنوز نگاه پروژه نکرده بود ایراد گرفت،فک کنم سرش شلوغ بود میخواس من برم بهونه نداشت اینو گفت بهم!!!
اینجوری شد که من موندنی شدم وحالا حالا ها یزد تلپیم!!تازشم امروز تو دانشگاه آقای بیگی وزارع رو دیدم در حال تسویه حساب!!ایشالا خدا قسمت ما کنه!!تازشم امروز شیرینی فارغ التحصیلی یه نفر رو خوردیم که من هنوز فامیلشو هم بلد نیستم ولی خوب دیگه بهش تبریک گفتیم،حیف که اسلام دستو پامونو بسته بود وگرنه میگفتیم دست راستشو بکشه رو سرمون تا بلاخره این پروژه تموم بشه!!!

خوب دیگه بریم که الان از سایت بیرونمون میکنن!!!

پ.ن۱:خدایا
میوه کدام درختت را گاز بزنم ؟!
که از زمین رانده شوم
اینجا زمین است ...
ساعت به وقت انسانیت
خوابیده است!
خطا از من است ،
مـی دانم
از من کـه سالـــــــهاست
گفته ام ایاک نعبد،
اما به دیگران هم
دل سپرده ام
از من کـه سالــــــــهاست
گفته ام ایاک نستعین،
اما به دیگران هم
تکیه کرده ام
اما رهایم نکن
بیش از همیشه
دلتنگم...

یزد،من،استرس

وخدایی که همین نزدیکی ست...

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

خوب دیگه نسبتا همه میدونن که من الان یزد هستم ومثلا اومدم که کارآموزی وپروژه رو تحویل بدم وبیخیال این دانشگاه بشم وبرم برای همیشه

البت نمیدونم چرا همه دلشون میخواد که من بیشتر تو این یزد بمونم،آخه امروز که رفتم دانشگاه با کلی استرس رفتم پیش قاسم زاده ،اونم خیلی شیک بهم گفت برو فردا بیا،اگه هم میتونی هفت هی دیگه بیا اونجوری راحت تری منم سرم خلوت تره

اصلا انگار نه انگار که من به یه سختی مرخصی گرفتمو اومدم اینجا وتا همین الان هم واسه یه هفته موضوع واسه غر زدن سرم هس اونوقت خوشحال خوشحال بهم میگه برو هفته ی دیگه بیا...

خوب تو خوابگاه که خیلی خوش گذشته کلی از دوستامو دیدم کلی کلی بهم حال داد

مخصوصا وقتی زهرا رو دیدم خیلی حال کردم،واقعا خیلی خیلی دلتنگش بودممممممممممممم

از وقتی اومدم یزد یه حسی دارم،احساس میکنم که یه اشتباه کردم و از بس بهش فک میکنم دلم میگیره همش!!همین دیگه ،تازشم سعی کردم یکم عاقل بشمو سلام هامو خیلی نکشم ولی نمیشه!!!

پ.ن۱:حس میکنم خیلی خیلی از دستم ناراحتی،نمیدونم چرا ولی از وقتی دیدمت یه حسی باهام هس که ...

پ.ن۲:از کفش هایش خوشم می آمد...بهانه خوبی شد برایش،گفت :مال خودت بپوش و"برو"

پ.ن۳:پست بعدی مو قول میدم خیلی خیلی باحال باشه تا جبران اینو هم بکنه...

پ.ن۴:از اینکه اینقد دوستای خوبی دارم خوشحالم...

یه پست خوشمزه

به نام خدای انار ها

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامی به خوشمزگی انار ولذت انار خوردن

خوبین؟

چه خبرا؟

امشب یه پست مخصوص داریم،یه پست خوشمزه وخوردنی با طعم انار

آقا با اجازه بزرگترا انار های ماهم رسید،البت ما که خودمون باغ انار نداریم ولی همیشه از الطاف دوستان وفامیل بهره مند میشیم،مثلا دیروز با آقای پدر ومامان خانمی وآجی وکودکانش رفتیم توباغ دایی آقای پدر،اونجا تا دلتون بخواد انار خوردیم تازشم بعدش آش انار پختیم وخوردیم جاتون خالی....

تازه واسه اینکه امروز قرار بود واسه نداجونی بادمجان بفرستم یه گونی 10 کیلویی انار هم همراه اونا فرستادم براش.

دیروز کلی بچه های خوابگاه وندا رو یاد کردم،یادش بخیر روزای کاردانی که خودمون باغ انار داشتیم صندوق صندوق انار میبردم خوابگاه،کارشناسی هم با اینکه باغمون رو فروختیم ولی هربار که میومدم خوابگاه کلی انار میاوردم ،پارسال هم با زینب وسمیه رفتیم ویه صندوق انار آوردیم ویادش بخیر جریان کانتینر...

به هرحال خیلی خیلی دلمون برای روزای انار خوری تو خوابگاه تنگ شده،تازشم امروز اینجا کلی بارون اومد ومن کلی دلم زهرا رو خواست که باهاش برم بیرون وقدم بزنم،یادش بخیر زیر بارون چقد می چسبید بستنی میخوردیم!!آخیش...

تازشم امروز یه خبر جدید فهمیدم،چند روزه دارن خیابونای شهرمون رو نابود میکنن واسه خط فاضلاب،بعد امروز تو محل کارم نشسته بودمو وچند تا مشتری هم بودن داشتن میحرفیدن،یهو یه خبر فهمیدم،همکارم میگفت توی حفاری های فاضلاب 17 کیلو شمش طلا یافتند،امشب هم داداشم میگفت کلی عتیقه وکتاب های قدیمی هم پیدا کردن!خودمونیما اگه قرار نبود اینجا خط فاضلاب بکشن اینا تا کی قرار بود زیر خاک بمونن،بابام میگفت چند صد سال پیش این قسمت شهر که طلا ها رو یافتن قبرستون بوده،داداشم میگه اون موقع ها طلا ها روبا مرده ها شون خاک میکردن،فک کن اون موقع اون آدما این همه زحمت کشیدن حالا اینا کیفشو میکنن!!ولی خدایی خیلی حال میده ها داری زمین میکنی یهو طلا ببینی،خدا قسمت کنه :دی

پ.ن1:همه ی دردم این است:یک نفر در زندگی من هست که نیست...

پ.ن2:وعشق صدای فاصله هاست،صدای فاصله هایی که غرق ابهامند...

 

حرف دلم

به نام خدا

خوبین؟؟

امشب نمیدونم چرا دلم گرفته،کلا همین ک روزای دانشجویی یادم میاد دلم میگیره!!
امشب داشتم فک میکردم تو این 4سال دانشجویی چه روزایی رو به خاطر بعضی ها برای خودم زهرش کردم،روزایی که خیلی اذیت میشدم وفک میکردم هیچ کاری نمیشه کرد ولی بعدش میدیدم میشه بیخیال بود...

همیشه تو زندگی ما ،آدم هایی هستن که حضورشون تو زندگی ات خیلی تاثیر داره حالا یا مثبت یا منفی...اما امان از اون روزی که،آدمی که همیشه برای تو تاثیر مثبت داشته یهو تاثیرش بشه منفی...اینجوری داغون میشی چون عادت کردی به انرژی مثبتش ونمیتونی ازش انرژی نگیری...

یه وقتایی هم عکس این ماجرا پیش میاد یه انرژی منفی،انرژی مثبت بهت میده اون موقع  میفهمی که هنوز خدا باهاته وهواتو خیلی بیشتر از این حرفا داره...من خودم خیلی زود ناراحت میشم وخیلی زود هم میبخشم چون به نظرم زندگی این ارزش رو نداره که بخوام ناراحت باشم اما بعضی آدما رو نمیشه بخشید،کارایی که اونا کردن هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشه،شاید تو ظاهر خیلی هواتو داشته باشن اما حس تو میگه...

کلا این روزا تو یه حالی هستم،یه حال عجیب وغریب که نمیدونم باید چی کار کنم؟؟اصن نمیتونم این حالموبرای کسی توصیف کنم،فقط میدونم که دارم تو خودم دق میکنم،دارم خفه میشم چون نمیشه حرفی رو زد....

تا حالا شده از دست یکی از دوستاتون ناراحت باشین وبرین پیش اون یکی یکم درد ودل کنید،بعد اون دوستتون همه چی رو بره بذاره کف دست اون اولی،اون موقع شما چه حسی دارین؟؟میخواین چی کار کنید؟؟من الان نمیدونم باید چی کار کنم؟نمیدونم بهش چی بگم؟؟فقط میخوام بگم من این حرفا رو به تو زدم نه که بری بذاری کف دستش،ناراحتی من کلا دو روز هم دوام نداره چون زود از دلم میره ولی تو کاری کردی که هم اون ناراحت بشه هم من واین ناراحتی به زودی از دلم نمیره...

حالم خوب نیس شاید واسه همینه که دارم اینقد حرف میزنم ولی این حرفا خیلی وقته تو دلمه،خیلی وقت...

پ.ن1:لطفا قضاوت الکی نکنید.

پ.ن2:اگه کسی واقعا فک میکنه مخاطب حرفم اونه بهم بگه تا بهش بگم که نیست...

پ.ن3:میدونم حرفام اصن بهم ربط نداشت،وقتی دلت پر باشه نمیدونی از کجا بگی...

پ.ن۴:تنهایی یعنی اینکه وقتی حس میکنی خیلی دلت گرفته،هر چی مخاطبای گوشیتو میگردی یکی رو پیدا نمیکنی که براش حرف بزنی

سخنان بانو راحیل

به نام خدای خودم تنهایی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

یعنی دیگه ها روی هرچی بی معرفته رو کم کردین،اصلا انگار نه انگار که من خیلی وقته این وبلاگ رو آپ نکردم،یه مسیج میدادین که راحیل زنده ای یامرده؟راحیل این وبلاگ داره نابود میشه تو نیستیا!!!هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

دلمان بسی بسیار برای وبلاگمان ونیز ول گردی در نت تنگیده است اساسی!!

البت بماند که این روزها دلمان برای همه چیز تنگیده است،برای یزد،دانشگاه،کلاس درس،برای پیچوندن کلاس ها،پچ پچ کردنا...

کلا این روزا هم دلمان تنگ است وهم نه!!

روز اول مهری کلی غصه خوردیم که چرا دانشجو نیستیم وبه جای اینکه بر سرکلاس با دوستان بحرفیم باید در محل کار تک وتنها دلمان خوش باشد به بازی پاسور سیستم!!!یا اینکه سالی ،ماهی یک بار یه نفر به ما مسیج بدهد...

یعنی کیف میکنم تو دنیا هیچ دانشجو هایی مثه گروه کامپیتور ورودی مهر 89 پایه نیستن!!اصن چه معنی داره آدم هفته ی اول مهر بره کلاس؟؟چه معنی داره بذارین هفته ی اول کلاسا استادا درس بدن؟؟به خدا بلد نیستین،باید یه دوره آموزشی براتون بذارم تا یاد بگیرین!!دلم تنگ شده برای تعطیل کردنامون،من دلم میخواد این هفته همش تو خونه باشم،خدایا کی این محل کار من واسه یه هفته تعطیل میشه؟؟

این روزا خیلی خیلی دلتنگمو خیلی خیلی دلم گرفته واسه این که اون روزای خوب تموم شد،واسه این که خیلی ها رو دیر کشفشون کردم وخیلی دلم واسه بعضی ها تنگ شده!!حالا بماند اون بعضی ها کیا هستن!!

خوب الان چند تا نکته هس که باید یادآوری کنم وشما نیز این سخنان بانو مهندس راحیل رو آویزه گوشتون کنید:

1:تا جایی که می تو نید سر کلاسا نرید،چه خبره هر روز میرین دانشگاه؟؟

2:سعی کنید حتما یه درس رو پاس نشید تا بتونید معرفی به استاد بگیرین،اینقد حال میده!!

3:در تلاش باشید که هر روز با هم برین بیرون،درس خوندن هیچ کس رو به جایی نرسونده،اصلا همه کیف دانشگاه به دور هم بودنش هس!!

4:اگه یه وقتی هم دیدین نمیشه نرفت سر کلاس،از وقتی که رفتین فقط حرف بزنید،نمیدونید چه کیفی میده وقتی استاد داره درس میده با بغل دستی ات بحرفی...

5:sms بازی سرکلاس فراموش نشه!!

6:تو همه ی کلاسای عملی به وبلاگ من سر بزنید،تازشم میتونیم با هم چت کنیم،معمولا حرفای استادا اصن مهم نیس!!

7:خوب دیگه بسه ،چقد من تجارب گران بهای خودمو رایگان در اختیار شما بذارم؟؟اگه اینا رو گوش دادین بعدا بقیه شو میگم.

پ.ن1:"هست " را اگر قدر ندانیم می شود "بود" و چه تلخ است ؛ "هست "کسی  "بود" شود...

پ.ن2:روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند ونمره من باز می شود صفر....هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام...