تموم شد هوراااااااااااااا

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااااااام

خدایا شکرت که امتحانا تموم شد ومن امشب میرم خونه!!!!!

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااا

چقد خوشحالم!!!

با اینکه امتحانامو یکی پس از دیگری خراب کردم ولی مهم نیس!!

دلم واسه هلنا یه ذره شده!!!خاله قربونش بره!وقتی یه روزش بود دیدمشو الان که ۸روزه شو حتما خیلی بزرگ شده!!

اول از همه من ازهمتون معذرت میخوام که اینقد بد با استادم حرف زدم بماند که حقش بود ولی من معذرت میخوام!!!

این روزا خیلی خوبه وفتی که دل آدم  فقط به عشق یه نفر میزنه خیلی حس خوبیه!!درسته دلتنگی هست،بی قراری هست،ترس داره ولی همه اینا میارزه به این حس قشنگ!!

چند روزه بد جور دلم هوای روزای کاردانی مو کرده،روزای امتحانا ودلگرمی بچه هامون!!روزایی که میخواستیم بریم خونه وگریه هامون!!دیشب با فاطی آرزو میکردیم که ای کاش دوباره برمی گشتیم به کاردانی وروزای خوش مون!!!البت مریم یه حرفی زد که خیلی درست بود!گفت چند سال دیگه حسرت همین روزا رو میخوری!نمیدونم ولی...

این ترمی خیلی زهرا رو اذیت کردم،هر وقت که دلم میگرفت واونی که میخواستم نبود زهرا همه ی حرفامو گوش میکرد وخداییش خیلی محرم راز خوبی بود...

دیشب تا ساعت ۴ باهام حرف زد،بعضی وقتها یاد الهه میافتم که ترم یک کاردانی تا ساعت ۳یا ۴ با هم میحرفیدیم!!آخیش....

حالا که داره تموم میشه بزارین چند تا آرزوی خوشگل بکنم!!

واسه مریم،الهام ،فردوس دعا میکنم که زود زود همه چی به خوبی تموم بشه وایشالله شیرینی نامزدی شون رو بخوریم وبعدش عقد وعروسی وبزن وبکوب...

واسه فاطی،زینب،سمیه وسعیده آرزو میکنم اونی که میخوان رو پیداکنن وترم دیگه دنبال کارای نامزدی شون باشن!!

واسه کل اتاقمون آرزو میکنم که شاد شاد باشن وخوشبخت!!

واسه زهرا دعا میکنم وهزار بار آرزو که هرچی تو دلشه و هرچی به صلاحشه بشه!!ایشالله خوشبخت خوشبخت بشه!!!

واسه ندا جونم دعا میکنم ایشالله کنکور قبول بشه..بوووووووووووس

و خودم:خدایا هرچی که میدونی وبه صلاحته بشه ولی من نمیخوام اون اذیت بشه!!تحمل ناراحتی اش خیلی سخته!!!

پ.ن۱:تو جاودانگی منی!!حرارت دستانت ،بی نیازم میکند از تمام هیمه های حلب نشین کوچه های شهر!!!!به اشاره ات زمستان رنگ می بازد...

پ.ن۲:من میدونم زود زود درست میشه!!میدونی که بعد از هر سختی یه راحتی هست!!الان خدا داره برامون یه اتفاق عالی رو برنامه ریزی میکنه!!پس صبر کن...

پ.ن۳:خیلی دوست دارم

پ.ن۴:امروز خیلی عاقل شدم!!نمیشه چرت وپرت بگم!!رفتم خونه جبران میکنم!!!

پ.ن۵:آهنگ پیش تو جا مونده دلم تقدیم به همه زندگیم!!وبعدش به شماها

ولنتاینت مبارک...

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااااااام

ولنتاینتون مبارک!!

نامردین بهم نگین کادو چی گیرتون اومده!!!!!!!اگه نگین الهی هیچ کس بهتون کادو نده بعد من بخندم !!!

اینم شعر ولنتاین من!!!!

چرا هرگز نمیخواهی بفهمی دوستت دارم

مدام این پا وآن پا میکنی تا دست بردارم

دروغ است این که میگویند و باور میکنی آن  را

که من در خواب غفلت نیستم همواره بیدارم

مگر جنس است احساسم که در بازار بفروشم

ودست از روی خودخواهی به روی دست بگذارم

اگر عشق است تنها اشتباهم هرچه باداباد

من این دیوانگی را میپرستم دوستش دارم

پ.ن۱:کلمه اتفاق می افتد،پس نگو مرگ چون که میمیرم،پس نگو بوسه ونگو آغوش چون که یک روز از تو میگیرم!!ولنتاین مبارک جیجیری های من !!بوس

 

ترم یک کارشناسی

به نام خدایی که همین نزدیکی ست...

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

میبینید به همین سرعت به همین چرتی ترم اول کارشناسی هم تموم شد!!بماند که چقد بد تموم شد و ....

4شنبه ای با بچه ها رفتیم باغ مرشد!!خیلی اساسی حال داد!!شب تا ساعت 10.30 بیرون بودیم!!هنوزتو فاز صدای گیتار اون شب هستم !!بماند که وقتی رفتیم خوابگاه سرپرستمون کچلمون کردولی خوش گذشت!!

این ترم خیلی اتفاق جالبی رخ نداد که بخوام بگم!!یه سری اتفاقا افتادا ولی خصوصیه (با عرض پوزش!!!)بذارین یه کم فک کنم اهان یادم اومد!!

بزارین یه دورتو کلاسامون بزنیم!!!
شنبه ها:با لسان جون کلاس داشتیم!!!خدا خوبش کنه !!!اون از کلاساش،اون از جزوه گفتنش،اون از پروژه تحویل گرفتنش،اونم از امتحانش!!فک کن کل ترم یه جزوه بیشتر به ما نگفته بودا ولی واسه امتحان از 3 تا جزوه امتحان گرفت!!

یکشنبه ها:با استاد بزرگ سماورچی کلاس داشتیم!!اخی بمیرم حسرت به دلش موند یه بار بخواد از من بپرسه  ومن سرکلاس باشم!!آخه همیشه الهام واسه ام حضوری میزد وتا صدام میزد ونبودم الهام میگفت استاد حالش خوب نبوده رفته خوابگاه!!!میانترم وپایان ترم رو خیلی خوب دادم ولی فک کنم فهمیده هیچ وقت سرکلاسش نبودم واسه همین اینقد بد داد بهم البت پاس شدما!!!

دوشنبه ها:اول با دخترخاله من کلاس داشتیم(اشتباه نکنید!!استادمون شبیه دخترخاله ام بود بهش میگفتم دختر خاله!!) به سرعت نور درس میداد ومن که همش داشتم sms بازی میکردم!!بعد از کلاس با حسن جون!با دکی جون کلاس داشتیم!!خداییش خیلی مخ بود،خیلی هم حرص میخورد که  چرا ما درس نمیخونیم ولی ما عین خیالمون نبود !!!بدبخت از بس گفته بود که پروژه هاتون رو خودتون بنویسین واز بچه ها گروه قبل نگیرین وما گوش نکرده بودیم،آخرای ترم دیگه نمیگفت فقط میدید ونمره می داد!!!

سه شنبه هاا:وای خدایا!!عاشق استادمون بودم با درسش!!!استاد اعظمی راد خیلی باحال بود!سر کلاسش همش شوخی وخنده بود،البت درسشو هم خیلی خوب میداد!!!از بس رله بود من اصلا واسه اسمبلی حرص نخوردم!!امتحان پایانی رو که دادم اومدم بیرو ن همه گفتن چقد سخت بود ولی واسه من خیلی راحت بود نمیدونم همشو اشتباه نوشتم یا کلا اعصاب راحت بودم!فک کن آخر صفحه سوالا نوشته بود به نظرتون چه نمره ای میگیرین!!من با اعتماد به نفس جواب دادم!!!

4شنبه : اندیشه که 8صبح بود که همش من والهام میخوابیدیم وبقیه واسمون حاضری میزدن آخرش هم یه نفره حضور وغیاب رو بهمون داد!!ریاضی هم که همش بحث سر رفتم به اون ور آب بود وهنوزکه هیچکس نرفته!!

5شنبه ها: بازبا دکی جون گرافیک داشتیم!!!خوب بود کلاسش ولی من هیچی ازش نفهمیدم!!!

همین دیگه!!!
پ.ن1:فاطی این ترم میاد دانشگاه ما !!!یعنی 3تا شدیم!!!میتونیم اسممون رو بذاریم 3تفنگدار!!!

پ.ن2:روزهای بدون تو را هرگز نخواهم شمرد،تا همیشه بگویم همین دیروز بود...

ما و امتحانا

به نام خدايي كه همين نزديكي ست..

سلااااااااااااااام

حال واحوال؟

به به قالب نو مبارك!!بلاخره اينم شد تنوع!!!

بزارين همين اول بگم من رنگ فونت هام مشكيه چرا شما آبي كمرنگ ميبينيد من نيدونم!!!!

ايييييييي خداااااااااااااااا!!من اگه ميدونستم اين امتحانا واسه چيه ؟وچرا تو دانشگاه هم بايد امتحان داد خيلي خوب بود!!!
اخه يكي نيست بگه من دانشجو چرا بايد امتحان بدم اونم بدون اينكه چيزي حاليم بشه بعدم انتظار دارن پاس بشيم!!

بيخيال!!

امروز اخرين روز امتحانات هست!!شنبه اي اومدم آپ كنم كلي نوشتم يهو نت قطع شد وهمه چي پريد وما ضايع شديم تپل!!!بعدش هم ديگه حسش نبود!!!

اين روزاي امتحان خيلي بده ،اينقدر حزص ميخوريم ،وباز  به اين نتيجه رسيديم كه خدايا غلط كرديم از ترم بعد همش ميخونيم تو طول ترم ولي خدا ميدونه اين كار هر ترم ماست وما اگه قرار بود آدم بشيم تا حالا آدم شده بوديم!!!

قرار بود امشب با بچه هاي كلاس بريم بيرون ولي مثل اينكه هيچ كس پايه نيست!!يعني همشون اول ميگن باشه ها ولي امروز هيچ كس بهم خبر نداد كه مياد يانه!!ياد بچه هاي خودمون بخير كلا پايه بودن!!!

برام دعا كنيد تا امتحانا رو پاس بشم!!!

اين روزا كلي اتفاق خوب وبد رخ داد!!!اميدوارم بدها ختم به خير بشه وخوبها هم همچنان ادامه داشته باشه!!!
پ.ن۱:يه مژده به دوستان شيرازي:من هفته ي ديگه ميام شيراز !!قربوني هاتون رو اماده كنيد!!!

پ.ن۲:جمعه تولد يه دوست مهربون هست،چيزي فراتر از دوست!تولدش مبارك!!

پ.ن۳:فردا!پيش به سوي خونه

هركاري كردم عكس بزارم نشد!!به من چه!!!

اندر احوالات ما

به نام خدايي كه همين نزديكي ست...

سلاااااااااااااام

خوبين؟

يادش بخير پارسال يلدا چه عالمي داشتيم با خودمون!!چقدر حال داد،اما ديشب خيلي مظلوم بوديم،سفره انداختيم ولي به خوشگلي يلدا پارسالمون نبود!شور وحالي هم نداشتيم!چقدر ديشب ياد بچه هاي پارسالو كرديم!!!!

ميانترم ها شروع شد،ديگه كم كم داريم ميرم به سمت فرجه ها!البت بماند كه مثل ترم يك كارداني يه استاد لوس گيرمون افتاده كه ميگه فرجه يعني چي ؟بايد تا آخرش بياين!اما ما كه قراره بريم وفقط واسه كلاس اون يه روزه بيايم يزد وبرگرديم!

زندگي مون داره كم كم ميگذره،خوش كه ميگذره،خيلي هم ميگذره،همش داريم ميخنديم،كلاس دودر ميكنيم!!صبر كنيد حالا كه يادم اومد يه ماجرا براتوت تعريف كنم!

ما استاد زبان تخصصي مون خيلي ملنگه،يعني خيلي خوبه ها ولي من به ياد ندارم كه از اول ترم تا حالا بيشتر از ۳جلسه تو كلاسش باشم!هيچ وقت نميرم وهميشه الهام برام حاضري ميزنه!يه دوهفته اي بود كه نمي رفتم واستاد هرجلسه اسممو صدا ميزد براي اينكه ازم بپرسه!اين هفته اي ديگه خودم خجالت كشيدم وگفتم ميرم!نشستم تپل درسمو خوندمو تمرين ها رو هم حل كردم واماده وقبراق ساعت ۴ رفتم دانشگاه(كلاسمون ساعت ۵شروع مي شد)رفتم تا چند تا تمرينا رو كه حل نكرده بودمو از بچه ها بگيرم!با اجازه گلتون رفتيم دانشگاه ونشستم تا ۵!همه ي بچه ها اومدن وهمگي در حال كف كه عجبي خانم تو اومدي!!منم خجالت زده!هر چي نشستيم استاد نيومد!فك كن واسه گروه قبلي اومده بودا ولي واسه كلاس ما نيومده بود!!!بعدش يكي از بچه ها گفت :راحيل استاد همون اول ترمي گفت يا جاي من تو كلاسه يا جاي خانم ...(شما بخونيد راحيل)

به هرحال اين شد آخرين جلسه زبان تخصصي مون!!!

پ.ن۱:خيلي وقته دلم از يكي از بچه هاي قبلي مون(خوابگاه قبلي)خيلي گرفته!!!اصلا فك نميكردم يه دوري چند ماهه اين همه ما رو از هم جدا كنه!واقعا خيلي دلگيرم ازش...

پ.ن۲:زمستون هم اومد،دي هم اومد وتا تولد من ۹روزي باقيه!!!

من هستما

به نام خداي من !!
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به همتون

حال وا حوال!!!

خوشي ميگذره منو نميبين!!!

اين روزا خيلي سرم شلوغه ميدونيد كه!!!!

كلا همه ي روزامون رو ول ميگرديم ،بعضي وقتها هم كه وقت ميكنيم ميريم سر كلاس!!!! خداييش كارشناسي اصلا خشو نميگذره ،يعني خوبه ها ولي نه واسه ما كه تو كارداني آتيش هايي بوديم كه حد نداشت!!صبح ها ميام دانشگاه وكلاس كه تموم ميشه سريع ميريم خوابگاه !!بعضي وقتها هم كه حسش هست ميريم ولگردي هاي مدام تو باغ ملي ومجاهدين ولي خيلي حال نميده اولا كه بايد زود برگرديم اخه خوابگاهمون اونور يزده(اطلسي)!!هر وقت هر چي بخوايم ميريم باغ ملي به خاطر دوران خوب كارداني!!به قول يه عزيز مگه تو صفاييه جايي واسه حريد نيست كه بريم ولي نميدونم چرا اونجا حسش بيشتره!!!
تو دانشگاه هم خوش ميگذره كلا هر روز سو‍‍‍ژه خنده داريم با گمبل جان ،ميكروب و اسمشو نبر!!

حاتون خالي جند روز پيش با زهرا وسولماز والهام رفتيم ميرچخماق بعد اونجا اسمشو نبر رو ديديم،منم به خاطر ماجراهاي هميشگي بين اونو وفهيمه زدم زير خنده ،حالا از اون روز همش داره بهم نگاه ميكنه وميخنده پسره ي جلف!!!

روزايي كه دلمون ميگيره با الهام وزهرا وسولماز ميريم پياده روي از اطلسي تا ابوذر ،اون وسطا يه سري هم به پارك آزادگان ميزنيم و كلا ميخنديم!!! همين ديگه ميدونم خيلي چرت بود ولي شما تحملش كنيد!!!
يه مدتي هست خيلي اروم شدم،ديگه اون راحيل پر جنب وجوش نيستم،همش تو فكرم،خيلي سخته ،هيچ كس باورش نميشه من همون راحيل يه ترم پيشم!!

پ.ن۱:اين روزا خيلي درگيرم،درگير همون حس خوب...برام دعا كنيد،گذشتن از اون خيلي سخته ،پس دعا كنيد هرگز اتفاقي نيوفته كه بخوام ازش بگذرم!!

پ.ن۲:اين الهام وفهيمه اصلا پايه نت نيستن!!!اصلا حمايتم نميكنن واسه همينه خيلي كم مينويسم ،منو ببخشيد!!

پ.ن۳:خيلي دوستون دارم ....

جهاد دانشگاهی

به نام خدای خودم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

دلم براتون یه ذره شده!!!

دلم برای بچه هامون یه ذره شده!!!!چند روز پیش اینقدر دلم هوای ندا رو کرده بود!!!دلم میخواست زمان برمیگشت ودوباره میشدیم همون ۷تایی های خودمون!!!!

اینجا خیلی باحاله !!!تا دلت بخواد سوژه خنده هست!!چه تو کلاسا ،چه تو محیط دانشگاه !!اصلا هر جا تو دلت بخواد یکی هست که بخوای به کاراش بخندی!!!فقط باید حواست باشه خودت نشی سوژه دیگران!!!!! بعضي وقتها با الهام فكر ميكنيم اگه ۷تايي مون اينجا بود واقعا اينجا ميشد گلستان!!!يعني ميتركونديما!!!!البت الان هم با فهيمه ميتركونيما ولي ...

استادامون خيلي پايه هستن!!!اينقدر ميخنديم!!!مخصوصا استاد اسمبلي ومهندسي اينترنت كه متخصص ضايع كردن هستن از جنس مخالف!!!كلا خيلي خوش ميگذره!!خيلي حال ميده!!استاد رياضيات مون هم كه كلا پايه هست فرقي نميكنه براش دختر باشي يا پسر فقط دوست داره بخنده!!!ما هم پايه در حد المپيك!!!

زندگي خوابگاهي هم ميگذره!!!با اينكه خوش نميگذره!با اينكه هيچ وقت تو خوابگاه نيستيم وهمش وليم تو دانشگاه ولي ميگذره!!اين روزا خيلي دلم براي خوابگاه قبلي مون تنگ ميشه واسه اتاق ۳!!!اخه وقتي افسردگي تو اين خوابگاه رو ميبينم دلم براي خوش هاي اونجا خيلي تنگ ميشه!!!

همين ديگه اين دوتا دارن مخمو ميخورن!!!ميگن بريم !!اخه واسه يه مناسبتي قراره مهمونشون كنم!!!اون مناسبتو چند ماه ديگه بهتون ميگم كه حتمي شده باشه!!!

پ.ن۱:يادم باشه در قسمت هاي بعدي از ميكروب،گمبل،يكي ديگه كه فعلا اسم نداره!!!براتون بگم!!!

پ.ن۲:شاد باشين وبهاري!!!!!

پ.ن۳:دلم براي ديدنت هميشه تنگ ميشود....

دو قدم تا مهندسی

به نام خدای من

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

حال واحوال!!

دلم براتون یه ذره شده بود!!!!

ای نامردا من نیستم وبلاگ آپ میکنید،دل منو میسوزونین!!!

هر کی یادمن نبوده الهی کچل بشه من بخندم!!
جاتون خالی دانشگاه هم قبول شدیم!!من والهام کوچیک هردومون یزد قبول شدیم ور دل هم!!!

الان هم خوابگاهمون یکی هست!!یه نفر دیگه هم به اکیپمون اضافه شده اسمش فهیمه هست ولی اون این ترم نیومد خوابگاه ما وترم اینده میاریمش ور دل خودمون!!!

دانشگاه هم خوش میگذره!!!جاتون خالی خیلی میخندیم!!یه میکروبی داریم یه هفته است سرکارش گذاشتیم براش پروژه بیاریم نمیاریم!!!

البت من یه هفته نبودم جاتون خالی خدا زد پس کلمون بردمون سوریه بلکه ادم بشیم ولی حیف که نشدیم!!!

همین دیگه !سایت خیلی شلوغه ملت گناه دارن ما میریم تا هفته ی بعد!!

پ.ن۱:چشمام خوب شدن!!دلتون بسوزه!!!

پ.ن۲:........

وتمام...

وخدایی که دراین نزدیکی ست...

سلام...

الان اصلا حالم خوش نیست یعنی خوبم ولی بد،دلیل این بدی هم فقط یه چیز هست واون تمام شدن این دوساله!!!

هفته ی دیگه  این موقع همه ی خاطراتمون تموم میشه ،همه ی این شیرینی ها وتلخی ها تموم میشه!!!

یه آپ نوشتم در مورد خاطرات کل این دوسال ولی خیلی زیاد شد حالا فقط ترم 4 رو مینویسم  تا بعد البت اینم خیلی شد ولی عیبی نداره مگه نه  :

...............................................................................................

اینا همه ی حرفای نگفته هست که نمیشد گفت ،(بچه های اتاق میتونن همه اون حرف ها روقرار بدن اینجا)

خوشبختانه به خاطر ماجرای مرگ من بچه ها احضار روح رو بیخیال شدن وسرگرمی جدید به لطف ندا و پاسور های شیشه ای خوشگلش!!!

 هر شب یه دست حکم 4 نفره ، به اضافه ی فال ،دولو خره،هفت خبیث!!!با اجازه ،بی بی سلام و...

هیچ وقت راه به من نمیدادن اخه تعداد متقاضی زیادبود ومن معمولا انصراف میدادم!!!

وای به حال روزی که الهام بزرگ ولیلا باهم تویه گروه بودن ،اون بازی تماشایی بود از بس این دوتا دعواشون میشه!!کل کل های الهام کوچیک وسعیده ،ندا هم که اصل کل کل بود...معمولا من اونجا مینشستم ومیخندیدم!!!!

لیلا :من که ندا ندادم از کجا فهمیدی؟الهام کوچیک وهوش بازی !!

کارگاه الکترونیک ومهندس دشتی!!

وقتی میخواستیم گزارش بنویسیم!!چقدرحرص میخوردیم ،چقدر حواسمون به همه چی بود که نکنه یه دفعه یه خطی روش بیافته ،اگه خودکارجوهرش  پس میداد،دیگه اون موقع قصد خودکشی داشتم!!

Sms  بازی های شبانه ،من وندا وسعیده والهام بزرگ پایه ثابت بودیم !! دیگه خیلی کم طول می کشید تا 2 بیدار بودیم!!شبهایی که پسرخاله جان منو از خواب بیدار میکرد ،ندا اونو  فقط فحش میداد اخه تخت اون کنار تخت منه واونم از خواب بیدار میشد!!!

الان هم که حدود 2 ماهی میشه هیچ وقت زودتر از 1.30 نخوابیدیم حتی اگه فرداش ساعت 8 کلاس داشتیم!!به هرحال نمیشد از بازی حکم گذشت !میشه ؟نه شما بگین؟

کلاس های کارآفرینی :باز هم بحث اصفهان ویزد وخساست!!اخرش هم زهره مجبور شد واسه اینکه ادعاشو ثابت کنه  واسه استاد گز بیاره سوغات ! نمیدونم چرا این یزدیا از رو نمی رفتن!!!!کنفرانس های مسخره مون!!!!

اون روزی که زهره کنفرانس داشت ،بمیرم استاد سعیده رو مجبور کرد بره  پای تابلو از  بس میحرفید البت ما 7 تا همگی داشتیم میحرفیدیم ولی خوب استاد فقط سعیده رو دید،جالب ترین نکته این بود که سعیده باکمال ریلکسی اونجا وایساد وبه قول ندا :آبروی  باباشو رو حفظ کرد!!

استاد شیرزاد :حالا اینو میخوام بگم !سوال بعدی...

وای !خدا این سعیده رو خوبش کنه،اگه میرفت سر کلاس  تا یه هفته بعدش ماها سوژه خنده داشتیم ،از بس استاد بدبخت رو به تمسخر گرفت!!!!

کلاسهای  استاد صابری :عزیزم،فکر کنم حسرت به دلش مونده یه بار ما سر وقت بریم سر کلاسش!!!تازه وقتی هم میریم با کمال اعتماد به نفس سر کلاسش چرت میزنیم تا تموم بشه یا اگه پایه sms  باشه که دیگه هیچی!!!!

وهنوز ملنگ جان(استاد زاهدی )در خدمت ماهست!!مثل هر ترم  اصلا تو طول ترم درس نمیخوندیم و تو امتحانا فقط ندامت وپشیمانی بود!!!

5شنبه ها که همیشه تو یه پارک پلاس بودیم ،پارک کوهستان،پارک شادی ،شبستان و...

شبهایی که هفتایی رو تخت ندا جمع می شدیم واسه اذیت !!

شبهای سایت که محشر بود!!به هزار التماس به معاون ومسئول سایت ،شبها سایت رو میگرفتیم وبعد با کمال پررویی اسپیکر رو میبردیم واونجا میرقصیدیم!!!!

به هرحال این 4 ترم گذشت با همه ی خوبی ها وبدی هاش!!!

درسته این دانشگاه هیچ وقت خیرش به ما نرسید،درسته هیچ وقت حرفمون رو گوش نداد،همیشه میزد تو ذوقمون،درسته اگه الان کلاه یکی مون بیافته یزد عمرا واسه برداشتنش بیایم (به جز من ،اخه مجبورم)،قبول دارم سلطون ماها رو خیلی حرص داد ،تو همه ی کارامون دخالت کرد بدون اینکه بهش ربطی داشته باشه،فقط وفقط مارو واسه عزاداری میبردن بیرون و خیلی تحریم مون کردند ولی ما خودمون یه پا آزادی بودیم ، درسته خیلی تلاش کردن تو این 4 ترم مارو از هم جدا کنند،درسته فقط به ما خوابگاهی ها گیر میدادن ویزدیا رو بیخیال میشدن،درسته کاری کردن که رفقای من از چادری ها بدشون بیاد (البت نه از ما سه تا (راحیل ،الهام کوچیک،لیلا))،درسته کاری کردن که الان با یزدی ها در حد تنفر  رابطه داشته  باشیم،درسته نذاشتن حرفامون رو بزنیم ولی ماها یزد رو دوست داریم فقط به خاطر خوابگاه مون،فقط به خاطر خودمون،درسته خیلی وقتها اشکمون رو در آوردن ،ولی ما هنوز هستیم،هنوز کنار همیم وهنوز عاشق لحظه های با هم بودنمون هستیم!شاید فقط حرف میزدن واصلا عمل نمیکردن ولی ما هرچی گفتیم عملی کردیم !درسته برق عشق همیشه مارو اذیت میکردو میگفت شماها جای یزدیا رو گرفتین واومدین اینجا دانشگاه ولی من هنوز عاشق اینجام،اینجا دانشکده فنی حضرت رقیه (ع)!نه به خاطر استاداش ،نه به خاطر مسئولینش(جک گفتم نه ؟)فقط وفقط به خاطر خودمون که این فضای شاد وپر از خاطره رو به وجود آوردیم!من عاشق این نقطه هستم ومیدونم اگه جای دیگه ای بود اینقدر خوش نمیگذشت!اینقدر خاطره نداشتیم!قبول دارم پادگانی بیش نبود ولی خوب پادگان هم خوش میگذره مگه نه؟

با اینکه تو خوابگاه هم سرپرست ها خیلی اذیتمون کردن،متلک هایی که گفتن بهمون وهیچی نگفتیم ولی هنوز هم دعا میکنم واسه کارشناسی خوابگاهی باشم ورفقایی پیدا کنم در حد اینا ،مثل اینا که عمرا باشن!!!اینا دوستایی بودن که نظیرشون پیدا نمیشه اینو مطمئنم!!

پ.ن1:خوابگاهی هست بهر دختران،توی شهر یزد ازما بهتران

پ.ن2:دلم برای زندگی خوابگاهی تنگ میشه...

پ.ن3:.......................................

 

امتحانا

سلاااااااااااااااااام

ای خدا!!

یکی نیست بگه این امتحانا چی هست که واسه ما گذاشتن!!

اخه بدبختی بدتر از این!!!حالا این امتحانا به درک!!!پروژه ها رو چی کار کنم !!!

یعنی من حاضرم هر امتحان رو صدبار بدم ولی این پروژه ها رو...

این چند روز هر شب تا ۱۲ تو سایت  دانشگاه هستیم ،مثلا در س میخونیم ولی بیشتر اذیت میکنیم!!!

حالا ایشالله بعد ازامتحانا یه آپ رو اختصاص میدم به شب های سایت!!!!

امروز امتحان کارآفرینی داشتیم!!

یاد پروژه اش که میفتم فقط دلم میخواد به اون صحافی که پروژه مو صحافی کرده فحش بده(راحیل عصبانی در حد انفجار)

با هزار امید یکی از عکس های بازدید رو پرینت کردم واسه اخر پروژه ام !!به استاد هم گفتم واستاد هم کلی ذوق کرد !!!

ولی وقتی دیرزو ندا رفت برام پروژه رو بگیره دیده بود صحافه عکس رو یادش رفته بزاره  تازه مساله مهم تر اینه که اصلا عکس رو گم کرده!!!!تازه فکر کن اول پروژه ام بسم الله نذاشته!!من دردم رو به کی بگم؟

وقتی ندا پروژه رو اورد داشتم منفجر میشدم !!!همش تقصیر خودم بود ،علی دالتون راست میگفت حرف اومد داره ها!!

من دیروز داشتم به لیلا میگفتم فکر کن عکس رو نذاره اخر پروژه ،لیلا هم گفت مگه الکی هست!!۱بعش دیدم بله الکی هست!!!

بازم خوبه عکسمون عاقلانه بود وگرنه بدبخت بودم یعنی بچه ها منو میکشتن!!!

این روزا همش در حال درسخوندن وکار هستیم!!

روزای اخر رو هیچ وقت دوست ندارم بماند که خیلی خوشحالم که هفته ی دیگه میرم خونه پیش مامانی ام ولی جدایی از یه خانواده ۷ نفره برام خیلی سخته!!!!

دلم خیلی تنگ میشه ولی از الان خوشحالم که ۲۰ مرداد واسه تحویل پروژه هممون میایم یزد دوباره!!!!

به یه چی دیگه هم دلخوشم اینکه با الهام کوچیک کارآموزی مون یه جا هست وتازه لیلا قراره دوهفته بیاد خونه ما واسه پروژه پایان ترممون!!!شاد باشین همگی!!بابای

پ.ن۱:امروز اصلا قرار نبود آپ کنم اومدم دیدم سایت خلوته دلم هوس کرد!!!

پ.ن ۲:دلم برای یه نفر خیلی تنگ شده اما...

پ.ن۳:سکوتت را نمیخواهم ،صدایم کن ...

مادرم روزت مبارک

نامه یه دختر خوابگاهی به مامانش به مناسبت روز مادر

به نام خدای دل تنگی های مامان جونم

سلام مامانی !!

خوبی؟

روزت مبارک عسیسم!!!

امروز روز تو هست ومن دلم میخواست برات نامه ای بنویسم تا بفهمی که چقدر دوست دارم!!!

میدونم من خیلی دختر بدی هستم برات،خیلی اذیتت میکنم ،خیلی برات ناز میام،وای به حال روزی که تو بگی یه کار بکن ومن نخوام !!اون موقع تو با اینکه ناراحت میشی اما منو میبخشی چون تو مادری!!چون تو فرشته ای!!!

قبل از اینکه برم خوابگاه شاید ادعام میشد که قدرتو میدونم ولی خداییش نمیدونستم!!فکر میکردم تا اخر عمرم کنارمی ومن هر کاری بکنم تو از من جدا نمیشی!!رفتن به خوابگاه ودوری ازتو جرقه ای بود از جدایی ما!!!!

یادمه روز اول دانشگاه وقتی من رو بردین خوابگاه ،تو بدون خداحافظی رفتی تا من اشکاتو نبینم ومن سعی میکردم گریه نکنم تا تو ناراحت نشی!!وقتی رفتی ومن تنها موندم ،فهمیدم که چقدر نبودنت سخته!!!(الان بغض گلومو گرفته مطمئنم اشکام نامه روخیس خیس میکنه)روزای اول واقعا سخت بود وقتی میزنگیدی ; تو اون ور تلفن گریه میکردی ومن اینور!!

کم کم هر دومون عادت کردیم یا شاید تظاهر به عادت کردیم واسه اینکه اون یکی ناراحت نشه!!واسه اینکه اون یکی مون غصه نخوره و هزار تا دلیل  دیگه...

وقتی شبا از ترس بیدار می شدم دیگه مامانی نبود که صداش کنم وبگم من میترسم، مامانی نبود که منو بغل کنه وبگه دخترم من کنارتم!!!!
روزایی که از زندگی خسته میشدم تو کنارم نبودی که  به حرفام بخندی ومسخره ام کنی ،با اینکه تو دلت داشتی دعا میکردی تا زود تر حالم خوب بشه!!

روزای امتحان تو نبودی برام قران بگیری تا  از در رد بشم وبرم سر جلسه!!اما دعات همیشه  پشت سرم بود!!!!

خدا اون روز رو نمی اورد اگه تو به من میزنگیدی ومن میگفتم حالم خوب نیست!!مطمئنم تا وقتی که من حالم خوب نمیشد تو ناراحت بودی ونگران!!مامانی قول میدی منو ببخشی!!اخه بعضی وقتها بهت دروغ میگفتم حالم خوب شده تا تو دیگه نگران نباشی!!!

دیگه فقط یه صدا از تو داشتم تا هر وقت ناراحت بودم،هر وقت استرس داشتم،هر وقت دلم میگرفت ارومم کنه !!!روزای خوشحالی ام !!چقدر خوب بود وقتی بهت میزنگیدم ودوتایی میخندیدیم ،روزایی که من فرداش قرار بود بیام خونه!!چقدر زنگ میزدی بهم ومیگفتی دخترم غذا چی دلت میخواد بخوری!!!همه رو دعوت میکردی خونه مون به خاطر اینکه من قراربود بیام!!ومن ذوق مرگ میشدم وقتی می اومدم تو خونه وپیش تو بودم!!!!

پ.ن 1:حرفای دل من تو این مدت که خوابگاه بودم خیلی هست اما اینا همش بهانه ای بود تا من قدرتو بیشتر بدونم!!دوستت دارم مامان گلم !!!

پ.ن 2:روز مادر رو از طرف همه بچه های اتاق (ندا،فاطی،سعیده،الهامین ولیلی) به همه مامان هامون تبریک میگم!!امیدوارم بتونیم زحماتشون رو جبران کنیم.

پ.ن۳:مامان ندای خوشگلم،روزت مبارک!!!!

پ.ن۴:در تمام زندگی تو تنها دلیل بودنم بودی مادر...

نمایشگاه کامپیوتر

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

این مدت خداییش هیچ اتفاق جالبی رخ نداد،یعنی میدونید چیه یه جورایی روزامون تکراری هست !!نمیدونم اینا به خاطر درسای زیاد هست یا به خاطر پروژه های مزخرفی که داریم یا شایدم تقصیر خودمون هست...

هفته پیش تو یزد یه نمایشگاه برگزار شد مخصوص کامپیوتر!!اولش اصلا حال نکردم باهاش ،یعنی حس رفتن نبود ،اما وقتی ۴ شنبه ای نصف بچه های اتاقمون رفتند(الهامین،سعیده،لیلا)من تصمیم گرفتم برم!!! ۵شنبه ای با ندا وفاطی به قصد نمایشگاه بیرو ن رفتیم!به مانند انسانهای خوشحال فکر میکردم کلا در مرود همه چی هست یعنی هم نرم افزار وهم سخت افزار!!!کلی ذوق کردم گفتم میرم در مرود پروژه ام با مسئولین اونجا میحرفم ولی همه ی نقشه هام بیخود بود!!!!!!

رفتیم اونجا اولا عظمت رو دیدیم،خداییش دفعه اول بود که تو یزد میرفتم نمایشگاه،از همون اولش با ندا وفاطی کلی مسخره بازی در اوردیم،تو هر غرفه با مسئولش در مرود کامپیوتر میحرفیدم والکی کلاس میذاشتیم!! ولی خوب رفتنمون بی فایده نبود حداقل فاطی که پروژه اش در مورد شبکه بود کلی اطلاعت گرفت ،منم که هر جا قرار بود سمینار برگزار بشه ثبت نام کردم ،ولی خداییش اطلاعات خوبی نصیبم شد !!کلا خیلی خوش گذشت ،کلی هم قیمت گرفتیم وکلی هم اشانتیون بهمون دادند(این تیکه اش از همه اش بهتر بود (همون قضیه مفت باشه کوفت باشه))تا شب اونجا پلاس بودیم بعدش هم که با سرعت نور رفتیم خوابگاه !!

این هفته اوج بدشانسی من بود یعنی از همون جمعه !!جمعه ای با هزار امید رفتیم سایت دانشگاه که پروژه کار آفرینی ام ر و ویرایش کنم بعد از اتمام کار پروزه رو روی فلشم ریختم وفلش رو دادم به سعیده!!!

رفتم خوابگاه بعدش سعیده اومد گفت فلش باید فرمت بشه!!اولش موندم ولی بعدش گفتم بی خیال ریکاوری !!

شنبه رفتم که ریکاوری کنم حدود سه ساعت گذشت تازه ۲۰ درصدش برگشت!!اونم هیچ کدوم از اطلاعتم نبود فکر کن من یکشنبه تحویل پروژه داشتم که اونم رو فلش بود!!

دوباره از همون شنبه عصر با لیلا نشستم پروژه مو طراحی کردم ویکشنبه ظهر به یه بدختی تموم شد!!دوشنبه ای رفتم ریکاوری کنم که حداقل پروژه کارافرینی رو به استاد نشو ن بدم !!باورتون نمیشه ۴ بار ریکاروی کردم هر بار به یه دلیلی قطع میشد،یه بار برق رقت ،یه بار سیستم هنگید و...

شاید هفته ی دیگه باز بریم بازدید!!!اگه بریم باز عکس میگیریم!!!دارم رو مخ بروبچ میرم که عکسمو ن رو بزارم تو وبم!!!!

خوب من باید برم ،شاد وبهاری باشین!!بابای

پ.ن۱:امشب مراسم تولد زهره هست،یعنی بعد یه مدت یه بزن وبرقص توپ!!!

پ.ن۲:یکی از دوستام رفته سفر ،ایشالله به سلامت برگرده با کلی سوغاتی!!!

پ.ن۳:هر گاه دیدی کسی به تو نیاز دارد،نازت را با نیازش معامله نکن...

 

 

 

بازدید

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین؟

امروز اولین روز ازیه هفته  تعطیلی سرخود خودمون هست!!دیشب همه ی بروبچ رفتن خونه وفقط فاطی امروز صبح رفت !!!منم که بابایی ام اومد دنبالم و رفتیم خونه ابجی جون واخر شب  رفتیم دنبال الهام کوچیک وبه سمت خونه روانه شدیم!!!

میگما حال کردین چه شعر توپی بود!!ماکه خیلی ذوق کردیم!!هر روز واسه هم میخونیم!!دست اقا مهدی درد نکنه !ایشالله جبران کنیم!!

شنبه ای جاتون خالی رفتیم بازدید کارخانه فولاد آلیاژ یزد!!خیلی حال داد!!استادمون پایه ،منم که دوربین رو برده بودم به مانند کودکان خوشحال وخجسته فکرکردیم میزارن عکس بگیریم،اما زهی خیال باطل همین که رفتیم داخل کارخانه مهندس گفت که عکاسی ممنوع هست!!کلی رفتیم فک زدیم با استاد ،اون گفت حالا برین بازدید اخرش من راضی میکنم عکس بگیرین!!ما هم نیشمون باز!!!جاتون خالی از این های کلاه های ایمنی گذاشتبم ،روپوش بازدید هم پوشیدیم،اینقدر واسمون گشاد بود،دوساعت تو خوابگاه تیپ زده بودیم واسه عکس حالا باید چی میپوشیدیم!!!یک مهندس توپی بود !!با استادمون پایه ،همش در حال خنده ومسخره بازی بودیم!! اولش رفتیم تو اتاق اندیشه ،کلی تفکر کردیم ،برامون فیلم گذاشت که ببینیم دریغ از اینکه یه ذره شو بفهمیم همش داشتیم به قیافه هامون می خندیدیم!!بعد هم رفتیم کارخانه!!!ولی خداییش کارخانه اش خیلی خطر ناک بود همه جاش اتیش بود!!!من ولیلا به مانند بچه  خنگای درسخون همش پشت سر این مهندسه بودیم ویه لحظه ازش جدا نمی شدیم!!!کلی مسیر رفتیم و متلک پروندیم،به همه اپراتورا سلام میکردیم و...

وقتی  بازدید تموم شد بچه یزدیامون داشتن از خستگی میمردن وماها انرژی گرفته بودیم در حد المپیک!!!با هیجان پریدیم بیرون وشروع کردیم به عکس گرفتن ،با استاد ، با مهندس ،هفت تایی،دوتایی!!!کلی با تریپ مهندسی عکس گرفتیم!!اصلا دلمون نمیخواست برگردیم خوابگاه ولی حیف که استادمون  کلاس داشت وباید برمیگشت وماها هم مجبور!!

حالا قراره اگه بچه ها مجوز بدن یکی از عکسای هفت تایی خودمون رو بزارم تو وبم!!!

وقتی برگشتیم خوابگاه به مانند جنازه متحرک بودیم،همین که رسیدیم تو اتاق هممون  جنازه شدیم ،به یه  بدبختی واسه ناهار بیدار شدیم ورفتیم شکم سرای عالی!!بعد از اون  همه ی کارامون همراه با عجله واسترس بود!!!!یکشنبه تحویل پروژه که من تحویل ندادم،دوشنبه ای کنفرانس داشتیم وباز تحویل پروژه ،سه شنبه ای که اخرش بود،گزارش های مبانی الکترونیک کم بود امتحان عملی هم داشتیم!!یه سری مون ساعت 2.20 امتحان داشتن ،من تنها وغریب هم ساعت 4.15 !!!حالا یه آپ رو به مبانی الکترونیک  ومهندس دشتی اختصاص میدم،البت میخواستم این آپ باشه ولی واسه اینکه عکس هاش پیشم نبود تصمیم گرفتم هفته ی بعد در موردش بحرفم!!!

کلا یه مدتی هست همش استرس دارم،یه چند روزی بود واسه ترم دو دلم تنگیده بود ولی دیدم فکر گذشته هیچ فایده ای نداره!!!شاد باشین وبهاری!!!!

 

پ.ن1:آرامش آن است که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست.لحظه هایت آرام.

پ.ن2:نمیتونم بگم ازش ناراحتم ولی اصلا انتظار چنین رفتاری رو نداشتم!!!

پ.ن3:نمیدونم چرا ولی با این اهنگ عجیب حال میکنم!!کلا وقتی گوش میدم سراسر انرژی میشم!!!

خوابگاه دختران

سلام !!!!

آپ امروز یه آپ ویژه هست !!!نظر در موردش یادتون نره!!با تشکر از اقای مهدی ایران نژاد...

خوابگاهی هست بهر دختران توی شهر یزد از ما بهتران
نام آن سردسته شان راحیل بوَد مهربان اما زمُخ تعطیل بوَد
جلف و خوشحال و زرنگ و با نمک خوشگل و زیبا و ناز و پر کلک
آن یکی نامش بوَد مامان ندا مهربانو بهر ماها جان فدا

وای از ان روزی که با او لج کنم،هی دهانم را به رویش کج کنم

با ته جارو بکوبد بر سرم،انقدر کوبد که من از رو برم
دیگری از مهربونا فاطی است حیف که کاراش یک کمی قرقاطی است
پشت گوشی هی همش حرف می زنه با تقی و با نقی و با ننه
جیغ جیغوتر زما لیلا بوَد چونکه کارش آه و واویلا بوَد
مثل من دلنازک و زیبا بوَد مهربون و پرصدا ، تنها بوَد
از سعیده گویمت باشد ملنگ پایه رقصه می پره مثل فشنگ
لاغر وزیبا و ناز و بانمک عاشق پارک و درخته هم پُفک
آن یکی الهام بزرگه بیگلر است موقشنگه گُنده و یک کم کَر است
هم قوی هیکل به مثل رستم است حیف،که یک تخته اش آخر کم است
باز الهام کوچیکه فک می زنه فک همیشه مثل اردک میزنه
مهربونه توی رقصیدن تکه حیف که رقصیدن او اندکه
کارماها جملگی ولگردی است توی باغ ملی و بی دردی است
عاشق رقصیم نه مشتاق درس از خداوند هم نداریم هیچ ترس
مثل مهدی شاعر این شعر لوس جملگی نازیم و باحال و ملوس

شاعر :مهدی ایران نژاد پاریزی!!!!

پ.ن۱:این عکس ،عکس دستای خودمون هست!!

پ.ن۲:نمیدونم ،کدوم احمقی هست که میاد تو وبم وحرفای مفت میزنه!!خدا به دادش برسه اگه بفهمم کیه!!!

پ.ن۳:ببخشید دوستای گلم ولی به خاطر همون بالایی مجبورم واسه نظرام تاییده بزارم.

پ.ن۴: بهتر است دیگران به خاطر آنچه هستیم از ما متنفرباشند ،تا اینکه مارا دوست بدارند به خاطر آنچه نیستیم!!!!

 Free Image Hosting by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com

نمیشه عنوان نگذاشت ایا؟

سلاااااااااااااااااااام

خوبین؟

دلمون براتون تنگ شده بود !!!!

یه چی بگم امروز  اصلا حس نوشتن نیست!!!با اینکه کلی اتفاق خوب امروز رخ میده!!!مثلا من امروز میرم خونه پیش مامانی ام،فردا ه با مامانی وبابایی میریم سفر اصفهان،یکی دیگه اش بلاخره سرپرستمون اسپیکر و mp4 رو بهم میده!!!دلم واسه رقصیدن تنگولیده!!!!

دیشب بعد از دوهفته داشتیم با ولوم پایین گوشی نازی میرقصیدیم که کمرم که بد عادت شده بود درد گرفت!!!!منم با اوج درد نشستم به گزارش نویسی!!!

بچه های اتاقمون میگن من دوسه روزه خیلی بد اخلاق شدم !!نمیدونم!!!دیشب رو قبول دارم ولی تقصیر خودشون هست به خصوص یکی شون که حرصمو در میاره با این لوس بازیاش!!!!فکر کنید تا این حد تغییر کردم که امروز استادمون گفت :راحیل چرا امروز بداخلاق شدی (کلی دلم به حال خودم سوخت).

از دست این تکنولوژِی برتر (موبایل) خسته شدم ،این دوسه روز هر شب یکی بهم مسیج میده که نمیدونم کدوم بی شعوری هست!!!جالب تر این نکته همشون میگن منو دیدن حالا کجا ؟الله اعلم!!!

نمیدونم به کی اشتباهی اعتماد کرد که شماره مو پخش کرده ،اگه بفهمم کدوم لوسی بوده خفه اش میکنم!!!

امروز از اولش مزخرف بود اون از استادمون که زد تو حالم،اونم ظهری که فهمیدم تولد یکی رو یادم رفته(خیلی حس بدی بود کلی معذرت خواهی کردم ازش حالا نمیدونم بخشید یانه)اونم از کلاس کارگاه مبانی که استاد خیلی قشنگ گزارشمو تایید نکرد!!!!

من میرم ،یه خورده اعصاب خوردیم کمتر شد،امیدوارم این سفر یه خورده شاد تر م کنه!!!!

پ.ن۱: از دست محبوبه وهادی خیلی ناراحتم!!!

پ.ن۲:از زندگی خسته شدم!!!

پ.ن۳:اپ امروز خیلی مزخرف بود.

پ.ن۴:چند روز هست درگیر یه وبلاگ هستم که نمیدونم کیه؟حتی نام نویسنده هم نداره ،اصلا نمیشه فهمید کیه ؟اگه کسی این وب رو میشناسه بهم بگه !!!http://selfish-suicide.blogspot.com/

درد ودل های سعیده

سلااااااااااااااااام دوستان عزیز

خوبین؟

خوشین؟

امروز وبلاگ ما خیلی شادمان ومشعوف هست آخه بلاخره یکی از بروبچ اتاق افتخار داد وتصمیم گرفت بیاد واپ کنه !! به افتخارش یه کف مرتب!!!

کلی حرف داشتم که بزنم ولی خوب الان  اولویت با این سعیده خانم هست !!هر چی اون بگه !!!از اینجا به بعد حرفای اون  شروع میشه هر چی تو () هست حرفای منه اخه باید از خود م دفاع کنم خوب!!!

سلام به همه بروبچ باحال ودوست داشتنی وبلاگ راحیل جووووووووووون

خوبین؟چه خبرا ؟خوش میگذره؟

امروز برای اولین باره که ساعت ۸ صبح با سر وصدا راحیل خانم از خواب بیدار شدیم در عین حالی که سعی می کردیم ارو م باشیم که بچه ها از خواب بیدار نشن با کلی سر وصدا بلاخره راهی سایت شدیم!!!خوب !!(این سعیده نمیدونه چی بنویسه!!)این هفته هفته ی باحالی بود ۴ شنبه هم که داریم میریم خونه !!طبق معمول هفته های قبل از اولش با بزن وبکوب وجنگولک بازی شروع شد ،هر شب با اهنگ های اپدیت شده راحیل می رقصیدیم جای شما بسی بسیار خالی (چقدر من بچه خوبی ام !!)

حالا میرسیم به ماجرای مهیج وجذاب نون خریدن دوکله پوک (خودش کله پوکه به من ربطی نداره من کله پوک نیستما!!)دیروز از ساعت ۸ تا  ۶ عصر کلاس داشتیم با کلی غر غر ونفرین  استاد ومدیر گروه رفتیم سر کلاس !!البته ندا وفاطی نیومدن !!نه بچه هامون کوه کنده بودن !! البت ساعت ۱۰ قدم رنجه فرمودند!!!بعد حدودای ساعت ۱۱ بود که کل کلاس تو چرت بودند ،بعد یهو نگام افتاد به ندا که داشت پر پر میزد یه چی بگه !!!وقتی بهش اهمیت دادم دیدم عجب شکری خوردم نگاش کردم !!بله قرعه به نام من وراحیل افتاده بود واسه نون خریدن!!هیچ جوری هم نمی شد از زیرش در بریم!!!حالا جیم شدن از کلاس که خودش یه ماجرایی داشت!!!!

رفتیم تو اتاق مگه این راحیل میذاشت من اماده بشم هی میگفت سعید بدو ،نمیخواد ارایش کنی ،وایییییی حالا دوساعت میخواد بند کفششو ببنده (همش دروغه!!![نیشخند])خلاصه راه افتادیم و در طول راه همینجوری پچ پچ کردیم تا زمانی که متوجه شدیم سالهاست از نانوایی رد شدیم!!اما خدا رو شکر بعدش طبق تحقیقات به انجام اومده فهمیدیم که نانوایی بسته بوده!!!در به در دنبال یه نانوایی میگشتم تا این شکم گشنه سیر بشه!!اخرش تو یه کوچه ترسناک رسیدیم به یه نانوایی!رفتیم اونجا دیدیم به به چقدر تکنولوژی هست !!!کلا دونفر کار میکردند اونجا !!!سرعت عمل که دیگه نگو!!!بعد از 10 دقیقه با 20 نون بربری اومدیم بیرون !!! بماند که ما خودمون نیز شبیه همون کارگرای نانوایی شده بودیم از بس قیافه مون اردی شده بود!!!!در حال برگشت به خوابگاه نایلون نون پاره شد!!!همین شد که راحیل نونا رو مانند طفلی صغیر در اغوش گرفت ودر برابر خطرات جامعه اونو حمایت کرد !!میدونین که نون دزد زیاد شده!!بعدشم که دیگه همین !!سریال ۹۰ قسمتی نیست که منتظر هستین هنوز!!

(دیشب خودم یه کار باحال کردم !!سر سفره شام بودیم هی به من گفتن برو آب بیار بعد من بطری اب رو برداشتم میخواد خودش بگه....)بله شاهکارای راحیل رو بهتره خودم بگم تاشما بیشتر با این موجود اشنا بشین (من دختر خوبی هستما!!) دیشب ساعت ۱۲ داشتیم شام میخوردیم  ومن در واقع از تشنگی در حال خفگی مفرط بودم ،کلی خواهش والتماس که راحیل جووووووووون برو یه بطری آب بیار ،بعدش  نمیدونم این بطری لعنتی که من اینقدر دنبالش گشتم کجا بود که تا نصفه هم اب بود تو ش ،با کمال پررویی و وقاحت تمام  خالیش کرد رو سر من !!! نمیدونید چه حسی بود ساعت ۱۲ شب مثل موش ابکشیده شده بودم(حیف که یادم رفت ازش یه عکس بگیرم وگرنه یادگاری خوبی می شد نه؟)ببینید تو روز روشن جلوی چشم من داره پررو بازی در میاره !!(به من ربطی نداره خوب میخواستم بچه ها بخندن!!!)اون که میخواستی دستمو بکنی لای در یخچال  که بماند (به من چه دستش همیشه خدا تو یخچاله!!)

(البته بماند که این سعیده خودش یه عجوبه ای هست که دومی نداره ،یعنی روی منو کم کرده،حالا شما ها فکر نکنید خیلی دختر ارومی هستا ،که اگه این جوری فکر کنید بزرگترین اشتباه عمرتون رو انجام دادین!!)

خوب دوستای عزیز عید داره میاد (چقدر باهوشه این بشر)!!مواظب خودتون باشین!!از تک تک لحظه هاش لذت ببرین !!برای ما هم دعا کنید !!ما هم دلمون برای هم  تنگ میشه داریم میریم خونه برای شما هم تنگ میشه!!!همین دیگه !!بابای

پ.ن۱:پروردگارا انان که همه چیز دارند جز تو را به سخره میگیرند انان را که هیچ ندارند مگر تو را ،هر کودکی با این پیام به دنیا می اید که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست!خدا می گوید اسیبت می رسانم از انرو که شفایت می دهم ،مکافتت می کنم از انرو که دوستت دارم ،انان که فانوسشان را به پشت می گیرند ،سایه هاشان پیش پایشان  می افتد!!

پ.ن۲:مواظب خودتون باشین!!دلم خیلیییییی براتون تنگ میشه!!!معلوم نیست آپ بعدی کی باشه!!عیدتون مبارک!!! لحظه تحویل سال ماهارو یادتون نره!!!!مواظب خودتون باشین!!!بووووووووووس به توان ابدی (راحیل )

                                     نویسنده : سعیده با همراهی راحیل

زندگی میره جلو یللی تللی...

سلااااااااااااااااااااام بروبکس!!!!

خوبین ؟

چقدر خوبه ادم ترم چهاری باشه!!!(الان میدونم شما رو کشتم از بس در مورد ترم ۴ حرف زدم)

با اجازه تون ۵شنبه ای خیلیییییییییی حال داد!!مراسم نامزدی خیلی تو پ بود !!!و یه خبر خوب هم اینکه این هفته ۵ شنبه هم مراسم عقد همون پسر خاله ام هست!!!!!

کلا ما دوباره رفتیم تو فاز بزنو برقص!!!!

تو اتاق هم اگه خدا بخواد بساطمون شروع شده !!!دیشب جاتون خالی فاطی وزهره که ترم قبل تو اتاقمون بودند اومدند اونجا ،قبلش هم الهه اومده بود ودوستش اعظم!!

منم که به لطف پسر خاله عزیز کلی اهنگ تو پ اورده بودم و بزن وبرقص !!!یه سری مون دست میزدیم ویه سری می رقصیدیم!!!!خیلی باحال بود !!!کلا حال داد اساسی!!!!

یعنی خیلی انرژی گرفتم به حدی که الان هنوز پاهام درد میکنه!!!

این دوهفته ای که اومدیم دانشگاه به لطف ندا خانم  با بازی مهیج پاسور سرگرم می شویم!!به خصوص دولو خره وهفت خبیث!!!!یعنی هر وقت میخوایم یه کاری کنیم که حسش نیست سریع یه دور دولو خره بازی میکنیم تا هر کی "خر" شد رو مجبور به کار کنیم!!!! معمولا یا لیلی یا سعیده به این امر مهم دست می یابند!! ومعمولا ندا والهام بزرگ به حاکمی وجلادی دست پیدا میکنند وهمیشه حکم های عجیب غریب!!مثلا یه بار سعیده رو مجبور کردند ۱۰ بار طول اتاق رو کلاغ پر بزنه!!!یا لیلی مجبور به شستن جوراب ندا شد!!!!یا هر دوتاشون مجبور شدند چند تا لیوان آب بخورند!!ولی معمولا برای چایی این بازی رو انجام  میدیم!!!!خیلی هیچان داره!!!ترس از اینکه دولوی خشت بیاد دستت هیجان بازی رو زیاد میکنه!!!

دیروز ما کلاس اخلاق داشتیم  بعد من وندا وسعیده وفاطی رفتیم بریم سر کلاس دیدیم استاد هنوز نرفته(استادمون یه روحانی مسن هست!!)اقا ما افتادیم دنبال این استاده وهر جا اون می رفت ما به صف دنبالش بودیم!!!اول من ،بعد ندا،سعیده وفاطی!!!!واسه کل دانشگاه سوژه شده وبود ومیخندیدند!!!!ماهم که خودمون در حال ریسه رفتن!!!!

این ترم من عاشق یکی از کلاسامون هستم!!!کار افرینی!!!خیلی باحاله!!!!یه استاد تو پ داره!!همش داریم در مرود موضوع های مختلف بحث  میکنیم!!!من فقط دلم میخواد زودتر بشه دوشنبه ساعت ۲.۲۰ تابریم سر این کلاس!!!!اینقدر میخندیم!!!!

کلا زندگی فعلا که به میل ماست!!!تا بعدش هم خدا کریمه!!!!بابای

پ.ن۱:امشب قراره جشن تولد ندا رو بگیریم!!!تولدش ۲۲ بهمن بودا ولی جشنش امشبه!!!

پ.ن۲:با من ای دوست اگر خوب ،اگر بد باشی،تپش حس من این است که باید باشی!!!!

ما ترم چهاری شدیم

سلااااااااااااااااام

بلاخره ترم چهار شروع شد وماها بزرگ شدیم!!!

اونم چه شروعی !!اون از شنبه که اصلا هیچ کدوم از کلاسا تشکیل نشد ،اون از یکشنبه که فقط دوساعت رفتیم سر کلاس ،سخت ترین روزمون دوشنبه بود که تا ۶ عصر کلاس داشتیم،امروز هم که کل کلاس عصرمون کنسل شد ،فردا هم خدا بزرگه!!!!

زندگی میره جلو یللی تللی!!!همین جوری الکی خوشیم!!!!شبها از بیکاری میخوابیم وروزا از بیکاری حوصله مون سر میره!!!!فردا هم میخوام برم خونه!!کلا هممون به این نتیجه رسیدیم این هفته الکی اومدیم دانشگاه!!!

اتاقمون یه سری تغییرات داشته!!!البت ما هفت نفر که پایه ثابتیم ولی فاطمه رفت و به جاش فاطی چشم سبزه اومد!!!به جای زهره وآی سودا هم نازنین وسمیه اومدند (ترم دویی ) این دوتا هم پایه تر از خودمون هستند!!!

۵شنبه نامزدی  پسر خاله ام هست  ودر کمال ناباوری تو صورتم یه جوش بزرگ نقش بسته وصبحی که از خواب پا شدم دیدم لبانم به تبخالی زیبا زینت بستند!!!!(بد شانس تر از من دیده بودین!!!)

این ترم از رقص وجلف بازی تا حالا که خبری نبوده!!!!یعنی حسش نیست!!!بیشتر بلوتوث بازی میکنیم !!!یا فیلم میبینیم!!!

نمیدونم بلوتوث مستند رو دیدین یا نه!!!!شنبه ای عصر که رفتیم بیرون اینقدر با تیکه های اون ملت رو خندوندیم!!!همون ماجرای علی.. علی..علی.. علی ...اه !عجب خریما !!این که مهدیه!!!مهدی مهدی مهدی!!!

خیلی خندیدیم!!!!جاتون خالی!!!امیدوارم زندگی همین جوری خوب پیش بره!!فعلا

پ.ن۱:اپ امروزم خیلی جالب نبود!!!فقط دلم میخواست بنویسم ولی اینجا خیلی گرمه  مخم ابپز شد!!

پ.ن۲:نتیجه ی زندگی چیز هایی نیست که جمع می کنیم،قلب هایی است که جذب می کنیم!!!

چقدر زود دیر می شود...

به نام خدای من ...

سلام !!!خوبین؟خسته نباشین !امتحانا خوب بود ؟امیدی هست قبول بشین یانه ؟چه خبرا؟

اقا چقدر زود گذشت !!ترم 3 هم تموم شد وما ها داریم میشیم ترم چهاری!!!یعنی سرور خوابگاه !! بزرگ خوابگاه،یعنی همه چی زیر نظر ما ست!یعنی سرپرست کیلو چند ؟فقط ما ها!یعنی مشکلی داری به ما بگو !!

ترم 3تموم شد،همه خاطرات خوب وبدمون رفت ورفت تا به اخر رسید.بزن و برقصامون ،گریه هامون،اذیت کردنامون،مخ زدنا،ولگردی ها،اسکول کردنا،کل کل  کردنا،احضار روح ،تولدا،عروسی ها،شب یلدا،خواستگاری ها!!!همش گذشت!!!!

وایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی چقدر خوب بود!!!اولاش برای من خیلی سخت بود ،اخه همه تغییر کرده بودن ،نمیدونم شاید منم تغییر کرده بودم ولی  نه تا این حد!!!ولی کم کم عادت کردم!!!ولی هیچ کس...!!!

با اهنگ ذلیل مرده چقدر حال میکردیم !چقدر انرژی میگرفتیم وقتی گوش میدادیم ،عاشقتم  سه کله پوک(محسن ،اشکین ،علیشمس) کلا همه اهنگای این سه تا خیلی انرژی میداد بهمون!ماجرای منو فاطی وکباب کوبیده و خانم ابراهیمی!!دوشنبه ها واستاد عزیز فیزیک،ملنگ بازی ها استاد ساختمان داده ،حرف های بیخود استاد اندیشه ،کلاس مباحث ویژه :همش من وفاطی میخندیدیم اخه کل کلاس 9نفر بودن که 6تاش بچه های اتاق ما بودن ،داشتیم همش تیکه میپروندیم واستاد خوشحال !!یه سوال ازش میپرسیدی میامد کل برنامه رو مینوشت ومیرفت!!!زبان ماشین که دیگه معرکه بود !فکر کن اگه ما نمیرفتیم کلاس تشکیل نمیشد ،کل کلاس 9 نفر که 8 نفرش ماها بودیم دیگه اخرای ترم میخواستیم به استاد بگیم بیاد تو اتاق خودمون بهمون درس بده!!!امتحان عملی مون که خیلی باحال بود گروهی تازه open book  !ولی تو امتحان تئوری حالمون گرفت!!فکر کن یه درس یه واحدی گند داشته باشی بعد تو کل ترم 3 جلسه بیشتر نرفتی سر کلاس اونوقت استاد واسه امتحان  یه جزوه 200صفحه ای بده ،با کلی پروژه !!!یعنی من اینقدر که واسه این شیوه ارائه یه واحدی حرص خوردم واسه پروژه های ساختمان که 3 واحدی بود حرص نخوردم !!!تربیت بدنی که جای خود داشت !!هر هفته یه مصدوم داشتیم که بیشتر مواقع من بودم اخه خیلی میرفتم تو جو وفکر میکردم واقعا مسابقه ملی هست!!!مسابقه والیبال بین تیم دانشکده ما با یه دانشگاه دیگه!!!چقدر باحال بود !!الهام عضو تیم بودو ماها سالن رو ترکوندیم از بس جیغ زدیم ،ترانه خوندیم ،شعار دادیم ،رقصیدیم ،اصلا هم از رئیس دانشگاه ،مسئول حراست  ،اعضای کمیته انضباطی و..نترسیدیم!!!

شبای تولد !!!میرفتیم مخ سرپرستو میزدیم وولوم رو میدادیم بالا به حدی که تا ته سالن صدای اهنگا میامد !بچه های خوابگاه هم پایه !!!بزن وبرقص در حد تیم ملی !!! جشن تولد من وفاطی که معرکه بود ،چقدر حال داد !سرپرست اصلا نگفت چه خبره!!!فقط  ساعت 12 اومد گفت بچه ها  امتحان دارن یه خورده اروم!!عقد فاطی !!چه حالی داد،رفسنجان رو ترکوندیم!چقدر با بچه ها رقصیدیم !!همه مهمونا وایساده بودن ورقص ما هفتا رو میدیدن!!!شب یلدایی چقدر حال داد!!!عکسامون !!چقدر خندیدیم!!!بابا بزرگ!!وای از اول ترم تا حالا فکر کنم یه 2000 تایی عکس گرفتیم !!از ملنگ بازی هامون ،از شیطونی هامون !!!

رقصای دسته جمعی مون!!!!رقص هندی با مدیریت سعیده!!!رقص باله ندا وسعیده!!!رقص لاتی زهره!! پسر اتاقمون  که فاطمه وزهره بودن!!با اهنگ وروجک ،گوگولی،قرش بده !!

اون تلفن ها که بعدش میفهمیدیم یه خواستگار پشت خط بوده واذیت کردنای ما وآبرو ریزی هامون،اینقدر جیغ میزدیم که طرف قطع میکرد!!!این ترمی نزدیک بود هممون بپریم !اون ازنداکه طرف حضوری ازش خواستگاری  کرده بود ،اون ازمن که تلفنی بود ،لیلی که دیگه شاهکار بود !فکر کن  مامان زهره فقط به خاطر اینکه لیلی رو ببینه اومده بود یزد تا اگه خدا بخواد با خانواده برن زیارت قم وفامیل بشن!!اون روز من که نبودم ولی بچه ها میگقتن خیلی باحال بوده!!لیلی اینقدر اروم شده بوده !!

ولگردی هامون تو مجاهدین!!اون روز که پسرا واسمون رقصیدین !!!!خندیدنا تو باغ ملی ،پاتوق مون فقط  بستنی مشتی!!دیگه خودش  سفارش رو میدونه !!همین که بریم برامون میاره!!!

روزای بدی هم داشتیم اون روزا که احضار روح می  کردیم و حرفای که میزد! مواقعی که میفهمیدیم به جای روح ،جن اومده!!همه کف اتاق میخوابیدیم که کنار هم باشیم وشب تا صبح از ترس میمردیم وزنده میشدیم!!اون شب که گفته بود من تصادف میکنم!!بچه ها خیلی ترسیده بودن و منم وقتی شنیدم اشکم در اومد!!فکر کن اگه من مرده بودم چی  میشد!!!وقتی اون اقا جن که تو اتاقه اذیت میکرد!!با گوشی من به ندا میتکید!!مسیجامون رو باز میکرد!!!وسایلو برمی داشت !!خرده شیشه هایی که رو تخت من پیدا می شد!!گوشی هارو جواب میداد!!!البته الان بهش عادت کردیم ویکی از اعضای اتاق شده!!!هر چی هم برداره،دو سه روز میگذره میاره!!شبهای امتحان ،استرس ، شب بیداری ها!!همه اینا به کنار،وقتی میخواستیم بریم نمره هامون رو ببینم به کنار!!!یعنی من سکته میکردم تا نمره ها می اومد!!

اون اهنگ باحاله که سعیده همیشه میخوند !!!باموتورت چرخ بزن ،خنده قهقه بزن،سبیلت اصلا نزن  و...ماجرای راهپیمایی وماها وعلی وجواد!!!

5شنبه ای هم که رفتیم خوان دو حد!!اینقدر مسخره بازی در اوردیم!!کلی عکس گرفتیم !! آهنگ گذاشتیم با ولوم بالا !!اصلا محل کارکنای اونجا نمیدادیم!!!بعدم ساعت 8 رفتیم خوابگاه !!اصلا هم محل نگهبان ندادیم که هی میگفت خانما چرا اینقدر دیر اومدین!!!شب هم که داشتیم وسایل رو جمع میکردیم ، دوباره کلی عکس گرفتم از بروبچ!!!جمعه ای هم که تک تک رفتند که ساعت 2 فقط من ولیلی مونده بودیم تو اتاق !!!اتاق رو مرتب کردیم وخوابیدیم تا 5.30 !بعدم که اماده شدیم  که  من برم ترمینال ولیلی بره راه آهن که بریم خونه !!!

این ترم یه تجربه جدید کسب کردم وشاید یک اشتباه!! ولی فهمیدم اعتماد کردن بعضی وقتها خوبه ولی نه تا این حد!!!داشتن کسی که بتونی باهاش حرف بزنی و آرومت کنه خیلی مفیده!!!!ولی ...

این ترم خیلی محبوب رو اذیت کردم !همیشه میخواستم باهاش حرف بزنم واون هیچ وقت روی من وزمین نمیزد!!نمیدونم اگه اونو نداشتم چی اتفاقی می افتاد ولی خدا رو شکر میکنم  که اون همیشه باهامه وامیدوارم که همیشه عمر شادو خوشبخت باشه با اقا هادی !!به اقا هادی هم تبریک میگم که چنین خانم گلی داره!!!!!

راستی نمیدونم شماها هم فهمیدین که قراره دانشکده های فنی رو بردارن ؟اولش که ما فهمیدیم فکر کردیم قراره مدرک ما بشه دیپلم تکمیلی!!!!اینقدر تیکه میپروندیم به هم!!قرار بود به بچه های  اون یکی دانشکده فنی یزد خبر بدیم  بریم تظاهرات وبخندیم !! تو دانشگاه اینقدر شعار دادیم که "دانشجو میمیرد دیپلم تکمیلی نمی پذیرد" که نزدیک بود ببرنمون تو نهاد رهبری دانشگاه زندانی کنن وبعدش ببرنمون کهریزک!!یعنی نامردین اگه ما رفتیم کهریزک برامون کمپوت نیارین!!من آلبالوو آناناس دوست دارم!! جهت اطلاع!! بعدش فهمیدیم که نه ماهمون کاردانی هستیم !!ورودی های جدید اینجوری هستن!!!!کلی غصه خوردیم برای اونا !تازه شم فهمیدیم کارشناسی ما هم دیگه دولتی نداره!!!البت یه خورده عذاب وجدانمون رفع شد اخه ما اهل درس خوندن نبودیم که بخوایم دولتی قبول بشیم و اگه دولتی بود من عذاب وجدان داشتم که چرا دولتی قبول نشدم!!!!

خب امروز خیلی حرفیدم!! مواظب خودتون باشین بابای

پ.ن1:برای یکی از دوستام یه اتفاق خیلی بد رخ داده،براش دعا کنید تا بتونه باهاش کنار بیاد!!!!

پ.ن2:حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده است برای کمال ما.خوش آن روزی که در یابیم جادوی حضور یکدیگر را...

پ.ن3:امروز روز جهانی خاطره هاست!!اولین چیزی که از من یادتونه  رو بگین!!!تو رو خدا راستشو بگین!!!

شب یلدا

سلااااااااااااام

از اول هفته قصد داشتم یه آپ متفاوت بکنم،میخواستم در مورد حسی بنویسم که تا حالا هیچ وقت تو وبم در موردش مطلب ننوشته بودم یه حس خوب ،مبهم  و ...ولی مثل اینکه به من نیومده مثل بچه های عاقل اپ کنم پس بیخیال حس و عاقلی میشم ودوباره از دیوونه بازی های خودمون مینویسم!!

این محرم هم نتونست ما رو عاقل کنه!!!وما هنوز دیوونه ایم!!!!

راستی شب یلدا گذشته تون مبارک !!!! وایییییی!!!!!!!دیشب چه عالمی داشتیم با خودمونا!!!چقدر حال داد!!!

فکر کن من از شنبه ای تا حالا انتظار دیروز رو میکشیدم که بریم خرید واسه شب یلدا!!!!من عاشق خردیم مخصوصا وقتی بدونم این خرید واسه خوشی وخنده است!!!  دیروز عصر که از کلاس فیزیک اومدم با ندا وفاطی وسعیده با هم رفتیم خرید واسه شب یلدا!!!!اینقدر خندیدیم!!!!!من یه لیست بلند بالا از خوراکی ها نوشته بودم که بریم بخریم واسه شب!!هر مغازه میرفتیم این لیست رو در می آوردم ویه دور کامل میخوندم دیگه اخراش حفظ شده بودم!!!!

اینقدر بچه ها بهم خندیدند منم به اونا میخندیدم!!!!همه چی خریدیم!!!!آجیل ،پفک،چیپس،میوه وشیرینی ...

فقط هندونه نخریدیم!!!!!(راحیل بسی بسیار ناراحت) اخه هندونه هاش خیلی زشت بودند تازه خیلی هم گرون بودند!!!!بی شهورا اصلا فکر نمیکردند ما دانشجوییم!! وزندگی دانشجویی خرج داره!!!!! از بس به ندا گفتم هندونه میخوام ندا گفت باشه  داریم میریم اونور برات میخرم(اخه ندا بانک مون بود)بعد وقتی رفتیم اونور میوه فروشیه هندونه نداشت!!!!اینقدر ناراحت شدم!!!!دیگه بیخیال هندونه شدم وداشتم فکر میکردم بزنگم خونه بگم برام هندونه نگه دارند ۴شنبه رفتم بخورم!!!سوار تاکسی شدیم ورفتیم به سمت خوابگاه !!نزدیکای خوابگاه ندا یه راننده هه گفت وایسا من پیاده شم برم هندونه بخرم(الهی قربونش برم)(اخه فقط به خاطر من میخواست بره بخره!!!)بعد رانند ه هه متوقف نشد بی ادب!!!!تا سر کوچه خوابگاه رفتیم فاطی وسعید رو پیاده کردیم ومن وندا رفتیم دنبال هندونه!!!!از وقت خروجمون گذشته بود وباید زود میرفتیم خوابگاه وگرنه یه هفته ممنونع الخروج میشدیم (یعنی من میمردم)!!کل محله رو دویدیم تا برسیم به میوه فروشی !!همه هندونه ها زشت و خراب بودند اصلا ادم حالش بد میشد نگاشون کنه!!! هندونه نخریدیم!!!!

رفتیم خوابگاه نگهبانمون اینقدر باحال بود با اینکه نیم ساعت دیر کرده بودیم هیچی نگفت !!!!رفتیم تو اتاق سریع کارا رو تقسیم کردیم !!آی سودا رفت پفیلا درست کنه!!!لیلی وسعید هم رفتند پفک هندی سرخ کنند!!!!!من وندا هم رفتیم شکم سرای عالی شام بگیریم!!!بعد از اومدن از شکم سرای عالی نماز خوندیم آی سودا هم سفره رو چید !!!یک سفره ای شد!!!حالا اگه بتونم عکسشو براتون میزارم!!!ما ها نیز در حال خوشگل وخوشتیپ کردن خود بودیم!!!!من که شدم یه پا جومونگ!!!! بعدش هم کلی عکس گرفتیم در حالات مختلف وژست های جورواجور!!!!با قیافه های خنده دار!!!! وسرانجام به بهترین لحظه رسیدیم!!! حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!

ولی شاید باورتون نشه حتی یک سوم خوردنی ها رو نخوردیم!!!!البته امروز قراره بریم پارک وادامه جشن رو تو پارک بگیریم!!!!!اخر شب هم من وسعید مانند کوزت ها رفتیم ظرف ها رو شستیم !!!راستی یادم نبود کلی فال حافظ هم گرفتیم برای من که خیلی خوب بود !!قربون حافظ عزیز!!!!!

همین دیگه امیدوارم شب یلدای خوبی پشت سر گذاشته باشین!!!

امروز هم که اول دی هست ماهی که من عاشقشم !!!!۹روز دیگه تولدمه وچقدر باحال که دوباره میخوام تو وبم تولد بگیرم!!!!

برام خیلی دعا کنید یه اتفاق ذهنمو خیلی مشغول کرده!!مواظب خودتون باشین !!بابای

پ.ن۱: قابل توجه بعضی ها که فکر میکنند من  بیش ازحد با بروبچ وبم پایه هستم:به نظرم اینجوری خیلی خوبه!!!! اخه رابطه با اینا برام خیلی راحت تر از ارتباط با دور و وری هام هست!!!

پ.ن۲:اگه اومدین دیدین عکس نیست دوباره بیاین اخه هنوز ندا عکسو اماده نکرده!!!

پ.ن۳:نذار بهت عادت کنم ،جدایی سخته گل من!!!!

همه چی

سلااااااااااااام خوبین؟

چه خبرا ؟اول از همه اومدن محرم رو تسلیت میگم وامیدوارم که همه ی عزاداری هاتون مورد قبول حضرت حق قرار بگیرد!!!!منم یادتون نره!!!!!موقع نذری دادن وگریه کردن!!!!!

تو این مدت خیلی اتفاقا افتاد نمونه اش :

چهار شنبه ای روز پژوهش برای ما یه جشنی گرفته اند واز من تقدیر کرده اند اگه گفتین واسه چی؟

خوب معلومه !!!حالا هی من بگم من شاعر خوبی هستم شما انکار کنید!!!!خیلی فاز داد وکلی خندیدیم !!!!وقتی اسمم رو خوندن اینقدر بچه ها جیغ زدند که حد نداشت !!!اقا مجری تعجب کرده بود!!!

۴شنبه عصر هم که من وندا وفاطی رفتیم خونه ما!! اخه ۵شنبه ای ما نذری داشتیم به قول خودمون" آش امام حسین" به قول شما "حلیم "،خیلی باحال بود وخیلی هم چسبید .خیلی یادتون کردم ،براتون دعا کردم وایشالله سال دیگه شما هم باشین!!!!۵شنبه ای صبح هم با بچه ها رفتیم بیرون تا یه خورده شهرمون و بهشون نشون بدم!!!به من که حسابی خوش گذشت به بچه ها نمیدونم!!ایشالله خوش گذشته باشه!!!

تو این مدت که خونه بودم محبوب هم اونجا بود و اونا رو هم دیدیم ومن به این نتیجه رسیدم که واقعا سر جهازی محبوب هستم ودوباره الطاف پسر عمه به ما رسید مارو از نظر کارت شارژ بهره مند کردند وما بسی بسیار سر خوش شدیم!!!!!

اخر هفته ام که مامان هادی نذری دارند ودوباره من و محبوب به هم میرسیم!!!نه اینکه خیلی از هم دوریم !!!

امروز قرار بود سعیده دوستم بیاد و به جای من اپ کنه ولی هرچی صبر کردم نیومد!!!!فکر کنم خوابش برده !!!قرار بود بیاد اینجا و ابروی من وحسابی ببره ولی خدارو شکر نیومد!!!

پ.ن۱:از همتون ممنونم به خاطر لطفتون ومحبت هایی که در حق من کردین!!صدقه هایی که دادین و...

پ.ن۲:من حالم خیلی خوبه!!چون دوستایی مثل شما دارم !! از همتون ممنونم به خصوص   اقا هادی پسر عمه عزیز  که پایه ثابت وبم شدند!!!!ومنو یاد میکنند بسی بسیار!!

پ.ن۳:محرم اومد اگه دلتون شکست منو یاد کنید !!!

پ.ن۴:مواظب خودتون باشین!!!!بابای

من مردم..

سلاااااااااام بچه ها امروز میخوا م یه اتفاقی بگم که اولش ناراحتی بود واخرش خوشحالی

نمیدونم تا حالا احضار روح کردین یا نه؟ولی اگه این کارو انجام میدین بعد از خوندن این ماجرا از این کار متنفر میشین!!!!این بلایی هست که نزدیک بود سر من بیادو خدا با اون عظمتش مانع این کار شد!!!

قبلا هم گفته بودم که ۵شنبه ای نامزدی پسر دایی ام بود جاتون خالی خیلییییییییی حال داد اخه اخرین جشن قبل از محرم بود وهمه ترکوندند!!!اخر شب که رفتم خونه ساعت ۱۱.۳۰لیلی بهم زنگید سابقه نداشت که اینموقع بهم بزنگه وقتی جواب دادم گفت دلم برات تنگ شده کی میای خوابگاه منم گفتم فردا ساعت ۱۲ بلیط دارم صداش یه جوری بود وتو اتاق سر وصدای زیادی می اومد.بیخیال شدم وخوابیدم صبح دوباره لیلی پیام داد راحیل دلم برات یه ذره شده کی میای؟منم که در حال کف که چی شده!!!!

بلاخره ظهر شدو من راه افتادم به سمت یزد تو راه الهام بهم زنگید وگفت راحیل نون اوردی ؟کی میرسی؟منم که درگیر که یعنی چی شده که اینا اینقدر منتظرند من برسم !!!

وقتی رفتم خوابگاه الهام رو اول دیدم چنان ذوق کرد که من اومدم که حد نداشت دوید رفت تو اتاق گفت بچه ها راحیل زنده ست!!!!(من در حال تعجب بسی بسیار)!!!

همه پریدند بیرون وشروع کردند به روبوسی وماچ واز این کارا !!گفتم بچه ها چی شده که کم کم ماجرا ر وبرام گفتند:

۵شنبه ای که من نبودم اخر شب بچه ها احضار روح کرده بودند وهر کاری میکردند این روحه نمیرفت!!!!

دیگه وقتی خسته شدند بهش گفتند اگه حرفی داری بزن وبرو اونم گفته براتون غصه دارم گفتند واسه کی؟

گفتند واسه راحیل؟؟؟؟اینا با استرس گفتند چه غصه ای؟گفته تصادف٬فردا ظهر ،گفتند راحیل اتفاقی براش میافته؟گفته:زجر،چشم،دست،اشهد!!!!!حالا بچه های ما همه در حال سکته!!!!کلی قسمش دادند گفته:چه بخواد ،چه نخواد،چه به خدا و...این اتفاق می افته!!!بعد روحه رفته!!!!

بچه ها ساعت 12.30 زنگیدند به یکی از اقوام لیلی که روحانی هست تا مطمئن بشن حرفاش واقعیته یانه!!!(البت با چشم گریون)او ن اقای روحانی هم بعد از این که کلی بچه ها رو نصیحت کرده گفته همه حرفاش واقعیته اخه شما از راه درستش رفتین!!!لیلی پرسده حالا راحیل رو چی کار کنیم ؟گفته فقط باید صدقه بدین ودعا کنید تا زنده بمونه!!!!

بچه ها مون همه اینقر ترسیده بودن که حد نداشت بعد از صدقه وکلی دعا ساعت ۲خوابیدن!!صبح هم تند تند به من پیام میدادن که کی میام ؟منم که از همه جا بیخبر(هی میگفتم ظهر !!)اخه روحانی گفته یود که به من نگن که این اتفاق میافته!!!!

به هر حال این بلا اینجوری از سر من رفع شد ودیشب هم یه جشن کوچولو گرفتیم به مناسبت زنده بودن من!!!! الانم از سر امتحان اومدم اینجا !!!!!

به هر حال این احضار روح کاری ست بس بیخود که عوارض زیادی داره که یکی اش اینکه با اجنه درگیر میشین(اینا همه تاثیرات حرفای لیلی هست!!!!!)

پ.ن۱:مرسی از نظراتتون در مورد وبلاگم وخودم!!!خیلی دوستون دارم وخدارو شکر میکنم که دوستای خوبی مثل شما دارم!!!

پ.ن۲:باورتون نمیشه دیروز چقدر خدارو شکر کردم که زنده موندم وچقدر از بچه ها ممنون که صدقه دادند وگرنه الان من بیمارستان یا شایدم پزشک قانونی بودم!!!

پ.ن۳:دوستون دارم هوراتا

به چه هوای خوبیه!!

سلااااااااااام به همه ی دوستانی که مارا یاد میکنندوبسیار مهربانند!!

امروز ۴شنبه است یعنی امشب اتاق ما نیمه خالی میشه!!!همه بروبچمون میرن خونه حتی من !!!قراره بریم تا بعد از عید غدیر !!!!یعنی فقط علافی وخوشگذرونی!!!امروز اول از همه الهام بزرگ میره ساعت ۲ بعدش من والهام کوچک میرم ساعت۶ بعدش لیلی وسعیده میرن ساعت۹ واخر از همه ندا وفاطی میرن شنبه ساعت ۶ صبح!!!!اخه این دو کودک میخوان تو خوابگاه بمونن تا حسابی درس بخونن ولی من این دوتا رو میشناسم!!!!

تو این هفته اتفاق خیلی جالبی رخ نداد!!!فقط تولد الهام بود که همون شنبه ای بود!!!!طبق روال عادی تا ساعت ۱۲فقط بزن وبرقص داشتیم وخوشبختانه سرپرست هم بهمون گیر نداد!!!!کلی عکس گرفتیم و کلی مسخره بازی در اوردیم!!!!!!دوشنبه ای هم امتحان فیزیک داشتیم (میانترم )اینقدر باحال بود استاد رفت او ن اولا نشست با موبایلش کار میکرد ما هم که فقط تقلب کردیم  تازه اینقدر جالب  بود من وندا خیلی راحت تقلب کردیم بعدم باهم رفتیم برگه ها رو دادیم تازه استاد گفت بچه ها خسته نباشید(با لهجه یزدی لطفا).

به خاطر اینکه ندا خیلی دلش میخواد ماجرای کباب کوبیده رو براتون تو ضیح میدم.

دوهفته پیش من وفاطی تو اتاق همین اهنگی که رو وبم هست رو گذاشته بودیم وداشتیم میرقصیدیم یعنی  من داشتم به فاطی یاد میدادم.ولوم بالا در اتاق باز !!!همین که اهنگ رسید به اینجا(به چه هوای خوبیه!!!میچسبه کباب کوبیده!!)ناگهان سرپرستمون عینهو جن برما حاضر شد وسرو وصدا که چرا اهنگ گذاشتین ومیرقصین اسپیکر ها رو هم گرفت ورفت .فکر کن اسپیکر ها مال ندا بود و ندا سر کلاس!!!! من والهام وسعید ه رفتیم اینقدر پاپیچش شدیم که به یه بدختی شب اسپیکر ها رو داد البته ما مشکلی از نظر اسپیکر نداشتیم اخه هنوز اسپیکر من بود ولی اخه ندا نبود منم گفتم حالا میاد میکشتم!!!!

ولی خدا روشکر من هنوز زنده ام ودر خد مت شما!!!!

اخر هفته نامزدی محبوبه هست دعا کنید حتما جور بشم برم اخه شیرازه !!!!!اگه نرم ....

میدونم اپم خیلی جالب نبود ولی به بزرگی خودتون ببخشید!!!!!خیلی دوستون دارم .مواظب خودتون باشید!!!

پ.ن۱:به احتمال تا بعد از عید غدیر اپ نمیکنم البت اگه امکانش بود حتما می اپم.

پ.ن۲:عیدتون مبارک .روز عرفه من رو خیلییییییییییییی دعا کنید.

بانوی 19 ساله...

اقا جاتون خالی در یک غروب پائیزی در حوالی میدان آزادی با فاطی وندا در حال قدم زدن که نه!! داشتیم تند میرفتیم میوه فروشی تا یه خورده خرید بکنیم که ناگهان یه تا اقای خبرنگار امدند وبا ما به مصاحبه نشستند  و آن  هنگام بود که ترانه ی بانوی ۱۹ ازرادیو یزد پخش شد!!!

فکر کن مرده داشت با ندا مصاحبه میکرد ،من وفاطی هم پشت سر ندا از خنده مرده بودیم !!!اصلا به قول خودش تا حالا تو عمرش این همه دروغ نگفته بود واین چنین شد که شعار ما اعتماد به نفس واراده قوی شد!!!!.

تازه همه ی ملت هم فهمیده بودند ندا داره دروغ میگه اخه از کنار ما رد میشدند وبلند میگفند اقا این دروغ میگه !!کلی بساط داشتیم با این مصاحبه!!!

یه خبر دیگه !!دیروز نزدیک بود برای همیشه از دست من راحت بشید!!!!!(خداییش چقدر خوشحال شدین؟)

دیروز یعنی روز عشق من دوشنبه سر کلاس تربیت بدنی قرار بود استاد رکورد دو ۴۵ متر سرعت رو بگیره !!!منم که پایه واسه مسابقه دو رفتم داوطلب شدم که بعدش بریم مسابقه تنیس!!

اقا با چنان سرعتی دویدم که وقتی  رسیدم به اخر سالن نتونستم سرعتمو کم کنم وبا صورت رفتم تو دیوار!!همه ی بدنم کبود شد !!بعد ندا وسعیده  اومدن بالا سرم میگن: ایول راحیل عجب رکوردی زدی !!حالا نمیگن  راحیل حالت خوبه یانه؟اینجوری خوردی به دیوار هنوز زنده ای ؟بعدم سعیده میگه استاد برانکارد بیارین راحیل دوباره کودک غزه شد!!!

تازه بعدشم کلی برام هورا کشیدن که همه دردم ازیادم رفت ولی دیشب وقتی رفتم بخوابم همه بدنم درد میکرد!!
تازه دیشب کلی بساط بزن وبرقص داشتیم !مریم ونسیم هم اومدند تو اتاقمون کلی رقصیدیم (توجه کنید من بدنم درد میکردا)هفته ی دیگه هم تولد الهام هست داشتیم تمرین میکردیم گروهی برقصیم تا جلو مهمونا کلی کلاس بزاریم !!واسه همین من بیخیال درد وکبودی شدم!!!الانم همه بدنم د رد میکنه!!

فردا هم کو ئیز دارم باید برم درس بخونم،اگه امروز خیلی جالب نشده بود ببخشید!!!

شاد وخوشحال وپیروز باشید!!

پ.ن.۱:مثل اینکه خیلی از استاد فیزیکمون خوشتون اومده میخواین یه سر بیاین یزد سر کلاسمون!!!

پ.ن.۲:به خدا من نوشته بودم دوشنبه ها نه سه شنبه ها که همتون در مورد روز سه شنبه نظر گذاشته بودین.

پ.ن.۳:همتون رو خیلی دوست دارم .شاد وبهاری باشید.

من هستم...

سلاااااااااام به همگی تون

خوبین؟

چه خبرا؟

الان دارم از اینترنت مفت دانشگاه استفاده بهینه می کنم

حالم هم خیلیییییییییی خوبه!!!!

یعنی از اون افسردگی در اومدم

اینقدر حال میده بی خیال باشی

جاتون خالی این چند روز همیشه تلپ بودیم تو خیابونای یزد ومی خندیدیم

اخه هنوز درسا شروع نشده!!!!!!!

اگر میبینید به این تندی اومدم اپ کنم میخواستم برام دعا کنید

من قراره ۳شنبه برم اصفهان !!!!

اولش خیلی ذوقیدم ولی وقتی فهمیدم باید حتما خونه ی یه نفر برم ناراحت شدم یعنی استرس وجودمو گرفت.یادتونه گفتم مسابقه که رفته بودم یه نفر بهم زنگید وحالم رو بهم ریخت ،الان باید برم خونه ی اونا ولی اصلا دلم نمیخواد اتفاقی بیافته

برام دعا کنید که هیچ مورد مشکوکی هم دیده نشه!!!

تازه شم اخر هفته اصفهان عروسی دعوتیم (دوباره رفتم تو فاز عروسی مروسی)انگار خدا نمیخواد اسمون دل من ابری باشه (قربونش برم)

مواظب خودتو ن باشین .راستی از همتون به خصوص جت جون وعلی جون خیلییییییی ممنونم که اینقدر منو یاد کردید ومنو وقت تنهایی تنها نگذاشتید .

خیلی دوستون دارم

فعلا

باز هم دلتنگی ...

سلااااااااااااااااااااااااام بروبچ پایه وبلاگ من

حالتون چطوره؟چه خبرا؟

با اجازه تون ترم دو هم تموم شد به همین راحتی وخوشمزگی!!!!

حیف ولی چقدرزودگذشت !!!!چقدر توپ وباحال بود

یادش بخیر چه روزای خوب وخوشی داشتیم والبت چه روزای تلخی..

پایین افتادن من از تختم ،ضعف کردنم هنگام  درس دادن سر کلاس ....،شبهای امتحان ،دلهره واسترس موقع شنیدن نمره ها ،بی خیالی یه ساعت بعدش !!چقدر حال میداد!

رکورد هایی که زدم و همه تو کفش موندند اینکه یه ماه خوابگاه بمونم وخونه نرم!!!شبهای تولد ،یزن وبرقص هامون ، دعواهای بروبچ اتاقای روبرو وخندیدن ما !!!

شبهای که از ترس سکته میکردم وندا همیشه ارومم میکرد (واقعا که مامانم بود )ماجراها ی برغ عشق(برغابی ) و بروبچ اتاق 27 !! شب آزاری هامون !!!نقشه های سرپرست ها برای جدایی ما ، ولی هیچ کدومش به سرانجام نرسید اخه بعد از این که حسابی اذیت می کردیم وحرص سرپرست ها رو در میاوردیم بعدش میرفتیم به پاچه خواری و مخ زدنشون!!خوشم میاد که خودشون هم پایه بودند!!اینقدر اذیتشون کردیم که خودشون گفتند بیاین اسمهاتون رو بنویسید تا ترم بعد هم پیش هم باشین وبقیه اتاق هارو به گند نکشونید . اینا همش گذشت !!حالا بریم سراغ خاطرات خوب وباحال

اتفاقات قبل از انتخابات

فکر کن من وندا پایه ثابت راهپیمایی موسوی بودیم تو همه ی راهپیمایی هاش تو یزد شرکت کردیم وبا همه بروبچ ستاد اشنا شدیم !!

چهارشنبه قبل از انتخابات !!جاتون خالی رفتیم همایش دانشجویی هواداران موسوی !شعر" چیز یعنی: علی لطیفی" و بلوتوث بازی با اقای معین واسه گرفتن شعر چیز. بعدش هم که رفتیم واسه تبلیغ ،اینقدر باحال بود که حد نداشت من که عینهو عکاس ها فقط از ملت عکس میگرفتم وندا پوستر پخش میکرد هر کی منو میدید فکر می کرد ازبروبچ ستاد هستم !!!کلی حال داد با همه بروبچ ستاد رفیق شدیم ،تازه یکیشونم پسرخاله فاطی از آب دراومد ،کلی قرار گذاشتیم واسه جشن یکشنبه ،ولی حیف که .....

شب قبل از انتخابات :به هر شماره ای می رسیدیم زنگ میزدیم وازش میپرسیدیم به کی رای میدی ؟همه موسوی بودند ،چند تایی هم که نبودند،مخشون رو زدیم !وای چه صفایی داشت !!

امتحانامون که شروع شد فقط درس ودرس ودرس ...

شب بیداری هامون تا 4 صبح و بیدار شدن ساعت 6 باور کنید هرکی منو قبلا دیده باشه اگه الان منو بیینه نمیشناسه از بس لاغر شد م(قراره برم مانکن بشم ) بازم خدارو شکر مامانم هر هفته یه خورده هله وهوله برام میفرستاد تا ضعیف نشم !!!همه ی اینا به کنار مهم ترین اتفاقی که افتاد این بودکه تو مسابقات شعر دانشگاه اول شدم !!!رفتم واسه مسابقات کشوری روز قبل ازامتحان سخت افزار مسئول مسابقات فرهنگی صدام کرد وگفت بیا اتاقم کارت دارم !منم در حال کف که چی کارم داره ؟وقتی رفتم گفت :شما شعرتون اول شده وباید برید مسابقات کشوری !! منو بگو از خوشحالی در حال سکته بودم. رفتم تو اتاقمون کلی جیغ وداد زدم و با بروبچ کلی جیغ زدیم وکلی ذوقیدم .

ولی از همه ی اینا بگذریم اخر ترم هست وجدایی!!چه بخوام چه نخوام باید دو ما ه ونیم از بروبچمون دور باشم !! و این خیلی سخته و من بچه هامون رو دوست دارم .حتی باورش برام سخته که باید دوماه ونیم بدون این اتیشهای اتاق 27 زندگی کنم.بدون جیغ وداد های لیلا ،بدون پشقه های(پشه) اتاق،بدون دعواهای سر رفتن به فروشگاه ،دعوا کردن سر ظرف شستن ،اشپزی ،جارو کردن ! اخه من بدون اینا چی کار کنم هان!!

پ .ن 1: خدارو شکر میکنم که تا حالا هیچ کس نتونسته بین ماها جدایی بیاندازه وامیدوارم بعد از این هم نتونه!اگه کسی هم بخواد باعث جدایی ماها بشه خودم خفه اش میکنم !! دارم جدی میگما باور کن!!!

پ.ن ۲:هنوز کلی خاطره از ترم دو مونده به خصوص منچ بازی وپروژه هامون و... ولی وقت نیست !!!

پ . ن ۳:میخوام بمونم پیشت ، هیچکی راحیل نمیشه ،اینو گفتم همیشه ،میخوام میخوام برسونمت (تقدیم به ندای گلم )

ای لاویو زیاد همگی