دستی تکان بده
به نام خدای خودم و...
دستی تکان بده حالا که می روی
دل تنگ می شوم تنها که می روی
پیشانیت اگر خط خوردگی نداشت
می خواندمش که تو،تو با که می روی
لختی نگاه کن در چشم های من
حالا بگو کجاست آنجا که می روی
نفرین نمی کنم ،شاید ببینمت
دنیا به کام تو هر جا می روی
یک لحظه صبرکن!!شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که می روی
*****************
دستی تکان نداد ،وقتی دلم شکست
باور نمی کنم شاید نداشت دست
هر چند می شنید،فریاد های دل
اما غریبه وار از کوچه رخت بست
من با خیال او اینجا نشسته ام
او بی خیال من با دیگری نشست
دیریست مانده ام بیهوده منتظر
ای کاش می رسید یارم زدوردست
هرگز ندیدمش،اما هنوز هم
نفرین نمی کنم شاید نداشت دست
پ.ن1:دنیا به کام تو هر جا که میروی...
پ.ن2:به نظرت باید مخاطب پ.ن هام رو عوض کنم ؟؟
پ.ن3:خبر به دورترین نقطه جهان برسد،نخواست او به من خسته بی گمان برسد...
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:38 توسط راحیل جووون
|
تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....