پاییز...
به نام خدای پاییز
سلاااااااااااااااااااااااااااام
الان هوا ابری ابری هست!!عاشق این هوام!!اگه یزد بودم الان تو خیابونا داشتم قدم میزدم وبلند بلند شعر میخوندم...خدایا فردا عصر که میام یزد هوا همین جوری باشه!!!صبحی یه نم بارو ن زد ومن رفتم زیر بارون!!کلی حرف زدم وکلی دعا کردم!!میدونید که دعا زیر بارون استجابت میشه!!
امروز برای اولین بار تو این 4سال تحصیلی هوس کردم تو خونه درس بخونم ولی حیف که جزوه هامو نیاوردم!!!واسه همین رفتم سراغ کتاب شعرهام!!!!من اصولا شعرهای نو وسپید رو خیلی دوست ندارم!!!بیشتر با غزل ومثنوی حال میکنم ولی این کتاب رو خیلی دوست دارم!!!یکی از شعراشو مینویسم براتون!!
چند وقتی است که در سینه ی او
می تپد گنجشکی
بی قرارو معصوم
گاه گاهی دل او
بی سبب می گیرد
مونس شب هایش
حافظ وگریه هق هق شده است
اژدهایی کوچک
به گل سرخی عاشق شده است!!!!
پ.ن1:گوش ماهی لب ریز از انسیه موسویان!! این شعر مال این کتابه!!
پ.ن2:اگه خواستین بخونین و نخرین !!بهم بگین!!
پ.ن3: ماه می شوی
ابر ها راکه از صورتت کنار بزنی ...
خورشید من!!!!
پ.ن4:ای کاش آسمان آبی،وسعت چشمانم بود!!تا در هر جای دنیا که بودی،تو را میدیدم...
پ.ن5:راستی تا حالا روز تولدتون امتحان داشتین؟؟؟؟حس منو فقط زینب درک میکنه!!یه نگاه به تاریخ امتحان میانترم معادلات و امتحان پایانی کارگاه سیستم عامل بندازین!!اولیش مال زینبه!!دومی اش من!!!
پ.ن6:این پست رو 5شنبه نوشتم ولی به علت اینکه کامی جون قاطی کرده بود،نشد بزارم!!راست امروز هوا آفتابی آفتابی هس!!!
پ.ن7:بس که زندگی نکردیم ،وحشت از مردن نداریم!!!آهنگ دیوار از داریوش وابی

تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....