شب یلدا....

 به نام خدای انار ها ی سرخ...

سلاااااااااااااااااااااااام

حال واحوال؟

شب یلداتون پر از انار و هندونه وآجیل....

اول از همه معذرت خواهی کنم که اینقد دیر به دیر میام واینکه کلی دلم واسه همتون تنگ شده

امروز میخوام همه چی رو خوب خوب بگم واصلا از غصه ها نگم!!

الان سر کلاس سیستم عامل هستیم و بچه ها ارائه دارن،استاد یه حرفی زد وملت رو تو رودروایسی انداخت و بچه ها رفتن قاقالی لی خریدن واسه پذیرایی!!دل اونایی که رفتن خونه ونموندن واسه ارائه آقای زارع ودوستان بسوزه!!!!

دیشب جاتون خالی با زهرا رفتیم سینما وکلی خندیدیم،بعدش هم من رفتم خونه زهرا اینا وکلی جلف بازی درآوردیم وبعدش هم لالا  تا صبح!!

امشب هم کلی حال میکنیم وبه هر حال شب یلدا هست ودیگه خودتون میدونید...

قراره تا صبح بیدار باشیم وکلی فال  حافظ بگیریم وواسه هم شعر بخونیم!!امشب چه شبی بشود...البت اگه هم اتاقی های عزیز زیر قول نزنن!!از لج فاطی هم شده من امشب کلی حکم میزنیم.
تازه هندونه که خریدیم،انار هم داریم ،میوه هم خریدیم فقط آجیل نداریم که عصر میریم خرید،تازه مهم ترین گزینه که دیوان حافظ هست که داریم!!دلتون بسوزه که تو جمعم ا نیستین!!

از شنبه ای تا حالا کلی  sms  شب یلدا به دستم رسیده ولی دریغ از یه جواب!!امشب میخوام به همه sms بدم!!!

پ.ن۱:به صد یلدا الهی زنده باشی،انار وسیب و انگور خورده باشی،اگر یلدای دیگر من نباشم،تو باشی وتو باشی وتو باشی...

پ.ن۲:از آقای شیشه بری ممنونم واسه اینکه تو پروژه کارگاه خیلی خیلی کمکم کردن امیدوارم بتونم جبران کنم..

پ.ن۳:اینم عکس شب یلدا ی دوران کاردانی...

...................................

به نام خدای خودم

سلااااااااااام

خوبین؟

چه خبرا؟

حال و روز من هم خوبه،بد نیس!!ملالی نیس جز دوری ...

دلم خیلی خیلی تنگه!اگه بخوام حرف بزنم خیلی حرفا دارم که باید بزنم ولی نمیخوام حرف بزنم ففقط خواستم یه چی بگم،با اینکه میدونم به احتمال مخاطب حرفام وبمو نمیخونه ولی میدونه هستن کسایی که بهش بگن!!!

کاردانی که بودم ،شیوا دوستم خیلی برام از جو موجود تو کلاسشون حرف میزد،اون اصفهان درس میخونه وجو کلاسشون خیلی خیلی صمیمی بود،وقتی برام تعریف میکرد که پسرای کلاسشون رو دخترا غیرت داشتن خیلی کیف میکردم!همیشه فک میکردم بچه های کلاس ما هم همینجوری خواهند بود ولی اشتباه فک میکردم...

پیدا کردن آمار من واینکه من اسم وفامیلم چی هست و... کار خیلی راحتی هس!!به هرحال تو دانشگاه هر کسی میتونه این کارو بکنه،بدتر از این نبودکه ترم پیش بچه های جهاد شماره منو برداشته بودن وکل ساعت کلاسامو میدونستن!ولی اینکه یکی از پسرای هم کلاسی ام آمار منو به یکی از بچه های دانشگاه بده خیلی بده!!

غیرت ندارن مهم نیس دیگه آمار منو به هر کسی ندین!!

نمیدونم کی این کارو کرده ولی درکش خیلی برام سخت بود،اصلا هم از کارش خوشم نیومد،به اون پسره هم گفتم بره بهش بگه بفهمم کیه کاری میکنم که خودش بمونه توش...

همین دیگه برم!!

بعد از سالها اومدم وهمش دارم غر میزنم آههههههههههههه!!

پ.ن۱:وهمواره گونه هایم را ،با آرزوی آمدنت آبیاری خواهم کرد،خدا را چه دیدی،شاید سبز شدی....

پ.ن۲:نمیدانم تا کی دوستم داری،هر کجا که باشد باشد،هر جا تمام شد،اسمش را میگذارم:آخر خط من....باشد؟؟

پ.ن۳:یه تصمیمی گرفتم،دعا کنید بتونم انجامش بدم!

پ.ن۴:من حبه انگورم....

چقدر این دلتنگی ها بی رحمند....

 
به نام خدای دلتنگی ها...
 
..........
 
 
قوی ترین آدم جهان هم که باشی،

وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند!

تنی تن ات را داغ کند...

و لبی طعم لب ات را بچشد.

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی،

وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده  روی میز نگذاری.

و بروی مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش "زود برگرد" طاقت دوری ات را ندارم...

پ.ن۱:این رو از زینب قرض گرفتم...

پ.ن۲:تا دوباره دیدنت...این رخت خواب را وارونه خواهم خوابید،خیانت است به تو سر بر کنار خیالت گذاشتن...

گفتنی های من

به نام خدای بچه های اتاق ۳

سلاااااااااااااااااام

خوبین؟

الان حالتون خوبه که؟

منم خدا رو شکر !خوبم !!
حدودا دوهفته هس قراره بیام واز سوتی های بچه ها ی اتاقمون براتون بنویسم ولی به علت اینکه اوضاع روحی افتضاح بود نشد بنویسم!!

ما تو اتاقمو کلا خدای سوتی داریم !!

قراره اسمشو ننویسم ولی خوب کسی که اینجا نمیشناستش!!
یه سمیه داریم پایه سوتی!!
چند وقت پیش با یکی از پسرای کلاسشون بحثش شده بود، بهش گفته بود:یه کاری نکن جاست وپلاستو جمع کنی بری از یزد!!(منظورش جل وپلاس )

بهش میگم سمیه چرا اینقد بلند باهام حرف میزنی ناراحت میشم!!میگما راحیل من تند صدام اینجوریه!!(تن صدا)

با تلفن حرف میزنه به طرف میگه به فرض مکان که تو این کارو بکنی!!(به فرض محال)

از خودمم بگم:

چند روز پیش با مریم کار داشتم ،بهش میگم :زینب،سمیه،سعیده!!بعد مریم میگه:معرفی میکنم مریم هستم ،یه ترمه هم اتاقی هستیم وقبلا هم با هم آشنایی داشتیم!!
بقیه شو یادم نیس ولی بعد دوباره میرم تو اتاق میام میگم بهتون!!!
دیروز خیلی خیلی ناراحت بودم!!خیلی اعصابم خورد بود بعد که رفتم خوابگاه به بابام زنگیدم وکلی گریه کردم براش واون کلی دلداریم داد!!عاشق اینم که بشینمو با بابام بحرفم!!وای خدایا کاش زودتر جمعه میشد!!
دلم برای هیاتمون تنگ شده!!میدونم الان دیگه مراسمش شروع شده !!کاش زودتر جمعه می شد تا برم خونه وبریم حسینیه مون!!عاشق آخر شبا هستم وقتی هیاتمون برمیگرده به حسینیه و زنجیر میزنن!!عاشق شب عاشورا وتاسوعا هستم...عاشق اون صدای زنجیر ها هستم!!اای کاش زودتر میرفتم خونه

من دیگه دارم میرم.

برام خیلی خیلی دعا کنید!!التماس دعا ی فراوان!!

پ.ن۱:گاهی باید بی رحم بود،نه با دوست،نه با دشمن،بلکه با خودت!!وچه بزرگت میکند آن سیلی که خودت میخوابانی توی صورتت...

پ.ن۲:فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود ...
از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم ....!!.

 

خدایا....

به نام خدای خودم

سلام

خدایا دلم خیلی گرفته از همه ،حتی از خودم

چرا منو آدم نمیکنی!!خسته شدم از بس بچه بازی در آوردم!!!از این کارایی که میکنم خسته شدم

یکم آدمم کن!!!

پ.ن۱:من این روزا حالم اصلا خوب نیس!از همه معذرت میخوام...

داره بارون میاد

به نام خدای خودم

سلااااااااااااااااااااااام

الان داره بارون میاد!!منم سر کلاس بودم از کلاس اومدم بیرون کلی خیس شدم

البت نمیشه اینجا زیر بارون رفت،آخه همه میفهمن بارون ندیده هستی وبهت میخندن

ولی الان خیلی خیلی خوشحالم

واااااااااااااااااااااااای

چه حالی میداد اگه تو هم باهم بودی!!!!!!!!!!!!قبلاهم گفتم عاشق راه رفتن زیر بارونم!!

خدا کنه بارو ن ادامه داشته باشه !!تصمیم  دارم وقتی کلاسم تموم شد از ابوذر تا اطلسی زیر بارون قدم بزنمو شعر بخونم!!کاش تو هم بودی...

امروز تا سرحد مرگ رفتم!!خیلی خیلی حس بدی بود!!

خدایا مواظب عشق من باش...

با این بارون فقط حال میده قدم بزنی!!با اینکه اینقد حالم بده که همه ی بچه ها فهمیدن ولی الان خوشحالم!!آخه داره بارون میاد!!گفتم که عاشق قدم زدن زیر بارونم....

به قول یه نفر بارون که میاد آسمون همه غم هاش میره!!میخوام زیر بارون ببارم شاید تموم این جدایی ها تموم شد...

اگه زیر بارون دعاکردین منو یادتون نره...

ازمن به شما!!!قدم زدن زیر بارون رو از دست ندین...

پ.ن۱:الان خیلی خیلی هولم!!!ببخشید اگه خیلی قاطی پاتی شد...

پ.ن۲:خدایا عجب دلت گرفته ها...

پ.ن۳:باران می بارید،کودکی اهسته گفت:خدایا گریه نکن ،درست میشه...