شب یلدا
از اول هفته قصد داشتم یه آپ متفاوت بکنم،میخواستم در مورد حسی بنویسم که تا حالا هیچ وقت تو وبم در موردش مطلب ننوشته بودم یه حس خوب ،مبهم و ...ولی مثل اینکه به من نیومده مثل بچه های عاقل اپ کنم پس بیخیال حس و عاقلی میشم ودوباره از دیوونه بازی های خودمون مینویسم!!
این محرم هم نتونست ما رو عاقل کنه!!!وما هنوز دیوونه ایم!!!!
راستی شب یلدا گذشته تون مبارک !!!! وایییییی!!!!!!!دیشب چه عالمی داشتیم با خودمونا!!!چقدر حال داد!!!
فکر کن من از شنبه ای تا حالا انتظار دیروز رو میکشیدم که بریم خرید واسه شب یلدا!!!!من عاشق خردیم مخصوصا وقتی بدونم این خرید واسه خوشی وخنده است!!! دیروز عصر که از کلاس فیزیک اومدم با ندا وفاطی وسعیده با هم رفتیم خرید واسه شب یلدا!!!!اینقدر خندیدیم!!!!!من یه لیست بلند بالا از خوراکی ها نوشته بودم که بریم بخریم واسه شب!!هر مغازه میرفتیم این لیست رو در می آوردم ویه دور کامل میخوندم دیگه اخراش حفظ شده بودم!!!!
اینقدر بچه ها بهم خندیدند منم به اونا میخندیدم!!!!همه چی خریدیم!!!!آجیل ،پفک،چیپس،میوه وشیرینی ...
فقط هندونه نخریدیم!!!!!(راحیل بسی بسیار ناراحت) اخه هندونه هاش خیلی زشت بودند تازه خیلی هم گرون بودند!!!!بی شهورا اصلا فکر نمیکردند ما دانشجوییم!! وزندگی دانشجویی خرج داره!!!!! از بس به ندا گفتم هندونه میخوام ندا گفت باشه داریم میریم اونور برات میخرم(اخه ندا بانک مون بود)بعد وقتی رفتیم اونور میوه فروشیه هندونه نداشت!!!!اینقدر ناراحت شدم!!!!دیگه بیخیال هندونه شدم وداشتم فکر میکردم بزنگم خونه بگم برام هندونه نگه دارند ۴شنبه رفتم بخورم!!!سوار تاکسی شدیم ورفتیم به سمت خوابگاه !!نزدیکای خوابگاه ندا یه راننده هه گفت وایسا من پیاده شم برم هندونه بخرم(الهی قربونش برم)(اخه فقط به خاطر من میخواست بره بخره!!!)بعد رانند ه هه متوقف نشد بی ادب!!!!تا سر کوچه خوابگاه رفتیم فاطی وسعید رو پیاده کردیم ومن وندا رفتیم دنبال هندونه!!!!از وقت خروجمون گذشته بود وباید زود میرفتیم خوابگاه وگرنه یه هفته ممنونع الخروج میشدیم (یعنی من میمردم)!!کل محله رو دویدیم تا برسیم به میوه فروشی !!همه هندونه ها زشت و خراب بودند اصلا ادم حالش بد میشد نگاشون کنه!!! هندونه نخریدیم!!!!
رفتیم خوابگاه نگهبانمون اینقدر باحال بود با اینکه نیم ساعت دیر کرده بودیم هیچی نگفت !!!!رفتیم تو اتاق سریع کارا رو تقسیم کردیم !!آی سودا رفت پفیلا درست کنه!!!لیلی وسعید هم رفتند پفک هندی سرخ کنند!!!!!من وندا هم رفتیم شکم سرای عالی شام بگیریم!!!بعد از اومدن از شکم سرای عالی نماز خوندیم آی سودا هم سفره رو چید !!!یک سفره ای شد!!!حالا اگه بتونم عکسشو براتون میزارم!!!ما ها نیز در حال خوشگل وخوشتیپ کردن خود بودیم!!!!من که شدم یه پا جومونگ!!!! بعدش هم کلی عکس گرفتیم در حالات مختلف وژست های جورواجور!!!!با قیافه های خنده دار!!!! وسرانجام به بهترین لحظه رسیدیم!!! حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!
ولی شاید باورتون نشه حتی یک سوم خوردنی ها رو نخوردیم!!!!البته امروز قراره بریم پارک وادامه جشن رو تو پارک بگیریم!!!!!اخر شب هم من وسعید مانند کوزت ها رفتیم ظرف ها رو شستیم !!!راستی یادم نبود کلی فال حافظ هم گرفتیم برای من که خیلی خوب بود !!قربون حافظ عزیز!!!!!
همین دیگه امیدوارم شب یلدای خوبی پشت سر گذاشته باشین!!!
امروز هم که اول دی هست ماهی که من عاشقشم !!!!۹روز دیگه تولدمه وچقدر باحال که دوباره میخوام تو وبم تولد بگیرم!!!!
برام خیلی دعا کنید یه اتفاق ذهنمو خیلی مشغول کرده!!مواظب خودتون باشین !!بابای
پ.ن۱: قابل توجه بعضی ها که فکر میکنند من بیش ازحد با بروبچ وبم پایه هستم:به نظرم اینجوری خیلی خوبه!!!! اخه رابطه با اینا برام خیلی راحت تر از ارتباط با دور و وری هام هست!!!
پ.ن۲:اگه اومدین دیدین عکس نیست دوباره بیاین اخه هنوز ندا عکسو اماده نکرده!!!
پ.ن۳:نذار بهت عادت کنم ،جدایی سخته گل من!!!!
تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....