سلاااااااااام بچه ها امروز میخوا م یه اتفاقی بگم که اولش ناراحتی بود واخرش خوشحالی

نمیدونم تا حالا احضار روح کردین یا نه؟ولی اگه این کارو انجام میدین بعد از خوندن این ماجرا از این کار متنفر میشین!!!!این بلایی هست که نزدیک بود سر من بیادو خدا با اون عظمتش مانع این کار شد!!!

قبلا هم گفته بودم که ۵شنبه ای نامزدی پسر دایی ام بود جاتون خالی خیلییییییییی حال داد اخه اخرین جشن قبل از محرم بود وهمه ترکوندند!!!اخر شب که رفتم خونه ساعت ۱۱.۳۰لیلی بهم زنگید سابقه نداشت که اینموقع بهم بزنگه وقتی جواب دادم گفت دلم برات تنگ شده کی میای خوابگاه منم گفتم فردا ساعت ۱۲ بلیط دارم صداش یه جوری بود وتو اتاق سر وصدای زیادی می اومد.بیخیال شدم وخوابیدم صبح دوباره لیلی پیام داد راحیل دلم برات یه ذره شده کی میای؟منم که در حال کف که چی شده!!!!

بلاخره ظهر شدو من راه افتادم به سمت یزد تو راه الهام بهم زنگید وگفت راحیل نون اوردی ؟کی میرسی؟منم که درگیر که یعنی چی شده که اینا اینقدر منتظرند من برسم !!!

وقتی رفتم خوابگاه الهام رو اول دیدم چنان ذوق کرد که من اومدم که حد نداشت دوید رفت تو اتاق گفت بچه ها راحیل زنده ست!!!!(من در حال تعجب بسی بسیار)!!!

همه پریدند بیرون وشروع کردند به روبوسی وماچ واز این کارا !!گفتم بچه ها چی شده که کم کم ماجرا ر وبرام گفتند:

۵شنبه ای که من نبودم اخر شب بچه ها احضار روح کرده بودند وهر کاری میکردند این روحه نمیرفت!!!!

دیگه وقتی خسته شدند بهش گفتند اگه حرفی داری بزن وبرو اونم گفته براتون غصه دارم گفتند واسه کی؟

گفتند واسه راحیل؟؟؟؟اینا با استرس گفتند چه غصه ای؟گفته تصادف٬فردا ظهر ،گفتند راحیل اتفاقی براش میافته؟گفته:زجر،چشم،دست،اشهد!!!!!حالا بچه های ما همه در حال سکته!!!!کلی قسمش دادند گفته:چه بخواد ،چه نخواد،چه به خدا و...این اتفاق می افته!!!بعد روحه رفته!!!!

بچه ها ساعت 12.30 زنگیدند به یکی از اقوام لیلی که روحانی هست تا مطمئن بشن حرفاش واقعیته یانه!!!(البت با چشم گریون)او ن اقای روحانی هم بعد از این که کلی بچه ها رو نصیحت کرده گفته همه حرفاش واقعیته اخه شما از راه درستش رفتین!!!لیلی پرسده حالا راحیل رو چی کار کنیم ؟گفته فقط باید صدقه بدین ودعا کنید تا زنده بمونه!!!!

بچه ها مون همه اینقر ترسیده بودن که حد نداشت بعد از صدقه وکلی دعا ساعت ۲خوابیدن!!صبح هم تند تند به من پیام میدادن که کی میام ؟منم که از همه جا بیخبر(هی میگفتم ظهر !!)اخه روحانی گفته یود که به من نگن که این اتفاق میافته!!!!

به هر حال این بلا اینجوری از سر من رفع شد ودیشب هم یه جشن کوچولو گرفتیم به مناسبت زنده بودن من!!!! الانم از سر امتحان اومدم اینجا !!!!!

به هر حال این احضار روح کاری ست بس بیخود که عوارض زیادی داره که یکی اش اینکه با اجنه درگیر میشین(اینا همه تاثیرات حرفای لیلی هست!!!!!)

پ.ن۱:مرسی از نظراتتون در مورد وبلاگم وخودم!!!خیلی دوستون دارم وخدارو شکر میکنم که دوستای خوبی مثل شما دارم!!!

پ.ن۲:باورتون نمیشه دیروز چقدر خدارو شکر کردم که زنده موندم وچقدر از بچه ها ممنون که صدقه دادند وگرنه الان من بیمارستان یا شایدم پزشک قانونی بودم!!!

پ.ن۳:دوستون دارم هوراتا