هوا سرده...
داستان من وتو از آنجا شروع شد
که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم...!
با دکمه های سرد کیبورد،دست های هم را گرفتیم وگرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها همدیگر را بوسیدیم وطعم لب هایمان را چشیدیم...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم واشک ریختیم...!
شب بخیرهایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...!
امروز داستان برگشت...
آغوش هایمان واقعی،
بوسه هایمان حقیقی،
اما...
با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم،هرکداممان یک "او" داشتیم...!
پشت شیشه ی سرد موبایلم،دلم لک زده برای یک صورتک بوسه...!
لک زده برای یک آهنگ همزمان...
لک زده برای یک شب بخیر...
پ.ن1:جای خالی ات را با فرض پر کرده ام حرامش باد آنکه جای مرا پر کرد...
پ.ن2:بدون من هوا سرده،الان گرمی نمیفهمی...
پ.ن3:این مطلب رو از وبلاگ http://www.manosoli.blogfa.com برداشتم!!با اجازه
پ.ن4:محبت زیادی همیشه آدم رو خراب میکنه...
پ.ن5: گاه نفرت حاصلش عشق است این را درک کن،گاه اگر از تو دلم بیزار باشد،بهتر است...
پ.ن۶:خیلی دوست دارم دیوونه...
تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....