یه پست خوشمزه
به نام خدای انار ها
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامی به خوشمزگی انار ولذت انار خوردن
خوبین؟
چه خبرا؟
امشب یه پست مخصوص داریم،یه پست خوشمزه وخوردنی با طعم انار
آقا با اجازه بزرگترا انار های ماهم رسید،البت ما که خودمون باغ انار نداریم ولی همیشه از الطاف دوستان وفامیل بهره مند میشیم،مثلا دیروز با آقای پدر ومامان خانمی وآجی وکودکانش رفتیم توباغ دایی آقای پدر،اونجا تا دلتون بخواد انار خوردیم تازشم بعدش آش انار پختیم وخوردیم جاتون خالی....
تازه واسه اینکه امروز قرار بود واسه نداجونی بادمجان بفرستم یه گونی 10 کیلویی انار هم همراه اونا فرستادم براش.
دیروز کلی بچه های خوابگاه وندا رو یاد کردم،یادش بخیر روزای کاردانی که خودمون باغ انار داشتیم صندوق صندوق انار میبردم خوابگاه،کارشناسی هم با اینکه باغمون رو فروختیم ولی هربار که میومدم خوابگاه کلی انار میاوردم ،پارسال هم با زینب وسمیه رفتیم ویه صندوق انار آوردیم ویادش بخیر جریان کانتینر...
به هرحال خیلی خیلی دلمون برای روزای انار خوری تو خوابگاه تنگ شده،تازشم امروز اینجا کلی بارون اومد ومن کلی دلم زهرا رو خواست که باهاش برم بیرون وقدم بزنم،یادش بخیر زیر بارون چقد می چسبید بستنی میخوردیم!!آخیش...
تازشم امروز یه خبر جدید فهمیدم،چند روزه دارن خیابونای شهرمون رو نابود میکنن واسه خط فاضلاب،بعد امروز تو محل کارم نشسته بودمو وچند تا مشتری هم بودن داشتن میحرفیدن،یهو یه خبر فهمیدم،همکارم میگفت توی حفاری های فاضلاب 17 کیلو شمش طلا یافتند،امشب هم داداشم میگفت کلی عتیقه وکتاب های قدیمی هم پیدا کردن!خودمونیما اگه قرار نبود اینجا خط فاضلاب بکشن اینا تا کی قرار بود زیر خاک بمونن،بابام میگفت چند صد سال پیش این قسمت شهر که طلا ها رو یافتن قبرستون بوده،داداشم میگه اون موقع ها طلا ها روبا مرده ها شون خاک میکردن،فک کن اون موقع اون آدما این همه زحمت کشیدن حالا اینا کیفشو میکنن!!ولی خدایی خیلی حال میده ها داری زمین میکنی یهو طلا ببینی،خدا قسمت کنه :دی
پ.ن1:همه ی دردم این است:یک نفر در زندگی من هست که نیست...
پ.ن2:وعشق صدای فاصله هاست،صدای فاصله هایی که غرق ابهامند...
تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....