به نام خدای خودم

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت بروبکس باحال خودمون!!!

چه خبرا؟

چی کارا میکنید؟

اول از همه خیرمقدم عرض میکنم خدمت بروبکس هم کلاسی رفقای اتاق و هم دانشگاهی وهم رشته ای وبه احتمال ترم بعد هم کلاسی خودمان!!!

بسی بسیارمشعوف وشادمانیم که وبلاگمان را جهادی ها پر کرده اندو هر روز جمع کثیری به دوستداران جهاد مپیوندد.

از دوستان مدیریت صنعتی دانشگاهمون متشکریم که ما را یاد وبلاگ جان انداختند وما رو خجالت زده فرمودند.!!

خوب مارا جو گرفته بودیم واکنون به مانند آدم ها می شویم...

چه خبر؟

فرجه ها خوب پیش میره؟الهی بمیره اونکه امتحان رو پایه گذاری کرد که ماها الان تا یه ماه بعد باید بدنمون بارزه وفقط فحش نثار اساتید واموردانشگاه وهرکسی که یه جوری به دانشگاه ربط داره کنیم.بیخیال اگه بخوام از غم وغصه های امتحانا بگم خیلی خیلی زیاد ه پس بیخیالش می شویم وخدا رو شکر میکنم که ما نیشمان هنوز باز است با این همه بدبختی هایی که موجود است...

دلتون بسوزه این هفته که اومدم خونه تا دلتون بخواد لواشک وپره زردآلو وزردآلو ،آلوچه خوردم ،البت هم اتاقی ها میتونن نگران نباشند آخه برای اونا هم میارم ولی هم دانشگاهی ها شرمنده...

دوهفته پیش خیلی اتفاقای جالب رخ داد،خدا عمر بچه های کلاسمون بده ،سر کلاس سیستم عامل کلی خندیدیم!!!هی استاد تیکه میپروند هی بروبچ جواب میدادن!!البت من همشو یادم نیس،الهام بیشتر یادشه که الان پیشم نیس!!حالا یه تیکه که من والهام غش رفته بودیم رو میگم بهتون!!!

بچه های خیلی شلوغ کرده بودن ،بعد استاد گفت یه کار نکنید چشمامو ببندمو دهنمو باز کنم،بعد مستر سعید که کنار ما نشسته بود گفت :استاد نمیشه چشماتونو باز کنید ودهنتون رو ببندید!!البت تیکه آخرشو آروم گفت که فقط ماها شنیدیم!!خیلی خیلی خندیدیم!!!!بعد استاد یه سوال پرسید وبه یکی از بچه ها گفت دکتر چی میشه؟اونم با نهایت اعتماد به نفس به بغل دستی اش گفت با شماس من دکتر نیستم مهندسم!!بعد به یکی از بچه ها گفت مهندس این چی میشه؟پسره گفت استاد من یه سال دیگه مهندس میشم...یه تیکه توپ که مسترحمید به استاد گفت رو یادم رفته وگرنه اونم خیلی باحال بود!!!

خوب من دیگه برم آخه دارم وسایلمو جمع میکنم وعصر میخوام برگردم یزد که مثلا درس بخونیم،به قولی الهی بمیره اونی که امتحانا رو بنا کرد...

پ.ن1:من نمیدونستم میشه اسم بچه های کلاسمون رو بیارم یانه واسه همین گفتم مستر...شاید بعدا اسمشونو کامل گفتم...

پ.ن2:اوضاع روحی آرومه،فقط دلتنگی هست وبس!!کاش پیشم بودی...

پ.ن3:دلم واسه روزای خوابگاه وامتحانا های دوران کاردانی خیلی تنگولیده!!!

پ.ن4:گاهی باید آرامش کسی را بهم ریخت،تنها برای اینکه بفهمد تنها نیست...