به قلم ندا..

وقت رفتن نميخوام ببينمت
ميدونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني
دلم و پشت سرم جا ميذارماگه خونسرده نگام به دل نگير
دل تو يه روز ازم خسته ميشه
اگه اسمم و فقط صدا كني
راه رفتن واسه من بسته ميشهوقت رفتن نبايد گريه كني
اينجوري دلم برات تنگ نميشه
ميدونم هر جاي دنيا كه باشم
تو دلم عشق تو كمرنگ نميشهاگه خونسرده نگام به دل نگير
دل تو يه روز ازم خسته ميشه
اگه اسمم و فقط صدا كني
راه رفتن واسه من بسته ميشه
پ.ن1:سلام راحیلم شرمنده که بی اجازه وب رو آپ کردم اما نتونستم تحمل کنم خیلی خیلی دلم گرفته بود امدم به وب سر بزنم دوست داشتم این شعر رو بنویسم
پ.ن۲:پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت... ارزش دیروز را امروز باور میکنیم...
پ.ن۳: دلم خیلی تنگه ...
+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر ۱۳۸۹ ساعت 15:36 توسط ندا خانم گل
|
تو کاردانی که بودیم 7تا بودیم (من ،مامان ندا،فاطی،الهام کوچیک،الهام بزرگ،سعیده،لیلا) زندگی خوابگاهی مون خیلی باحال بود وکلی خاطره خوب خوب داشتیم ....